نسل جوان ایران

کتابهاکتابهای متنی

دانلود کتاب هوش مالی رابرت کیوساکی

ارسال کننده : سرکار خانم زهرا رحیمی
سطح فعالیت : نویسنده
ایمیل : NJIRAN33[@]GMAIL.COM
تاریخ ارسال : ۱۶ بهمن ۱۳۹۹
دفعات بازدید : 83
زبان نوشتاری : فارسی
تعداد صفحه : 40
فرمت فایل : pdf
حجم فایل : 832kb

قیمت فایل : 2,000 تومان
خرید فایل

امتیاز مثبت : 6
امتیاز منفی : 0

دانلود پایان نامه و مقاله
محل سفارش تبلیغات شما

آیا پول شما را ثروتمند میکند؟

پاسخ این سوال «خیر» است. پول به تنهایی نمی تواند شما را ثروتمند کند. همه ما می دانیم افرادی که هر روز سخت کار می کنند، پول بیشتری بدست می آوردند، اما هرگز ثروتمند نمی شوند. حتی بسیاری از آنها بیشتر از قبل بدهکار می شوند و مشکلات مالی بیشتری پیدا می کنند. همه ما داستان هایی درباره برنده شدن در مسابقات قرعه کشی را شنیده ایم که افراد کاملا تصادفی ثروتمند می شوند. برخی دیگر هم با خریدن خانه یا خریداری اماکن گوناگون در مدت زمان کوتاهی سود می کنند و ثروتمند می شوند. در مقابل نیز شنیده ایم که افراد با خرید اوراق بهادار و یا خرید سکه های طلا ضرر می­کنند و همه ی سود و سرمایه­ی خود را به یکباره از دست می­دهند. حرف ما هیچ کدام از چیزهایی که در بالا گفتیم نیست، ما می­خواهیم روش هایی را به شما معرفی کنیم که با حذف هرگونه ضرر و زیان به میزان سود و سرمایه می بالایی دست پیدا کنید.

من خودم از جمله کسانی بودم که در دوران نوجوانی به خرید و فروش طلا و سرمایه گذارای در آن علاقه مند بودم. به طوری که قبل از اینکه در زمینه ی خرید و فروش املاک و مستغلات شروع به کار کنم، اقدام به خرید و فروش طلا می کردم. در سال ۱۹۷۲ هنگامی که ۲۵ سال سن داشتم، سکه های طلا را می خریدم. در آن زمان هر اونس طلا ۷۰ دلار بود. در سال ۱۹۸۰ قیمت هر اونس طلا به ۸۰۰ دلار رسید. به خاطر سود بالا در سکه های طلا خیلی امیدوار شده بودم، اما همیشه ترسی در دل داشتم و نگران بودم که با کاهش قیمت طلا دوباره همه چیز را از دست بدهم و دوباره سرشانه ی اول برگردم. شایعات فراوانی در همه جا پخش شده بود که قرار است هر اونس طلا به ۲۵۰۰ دلار برسد. بسیاری از سرمایه داران تحریک شدند و بیشتر سرمایه­ی خود را صرف خرید سکه­های طلا کردند. برخی از آنها کارهای خارق العاده و عجیبی کردند و از دیگران میلیون ها دلار قرض کردند و سکه های طلا خریدند، اما من همانند آنها نبودم و همچنان محتاطانه فکر می کردم. یک سال بعد، قیمت هر اونس طلا از ۸۰۰ دلار به ۵۰۰ دلار کاهش پیدا کرد. این مسئله باعث شد که من تمام سکه های طلایی را که داشتم، بفروشم. از سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۹ دوباره قیمت طلا افت کرد و به ۲۵۰ دلار رسید.

در خرید و فروش سکه های طلا، اگر چه سود فراوانی نکردم، اما طلا به من درس های با ارزشی آموخت. من یاد گرفتم که در هر زمانی هر کس با هر میزان سرمایه می تواند شکست بخورد و تمام ثروت خود را از دست بدهد.

به عبارت دیگر من متوجه شدم که هر چیزی که بتواند شما را به سود بیشتر برساند، به همان اندازه می تواند شما را شکست دهد. در آن موقع ارزش بالای اطلاعات، آگاهی، بصیرت و هوش مالی را شناختم و فهمیدم که میزان ثروت هرکس به میزان آگاهی و بصیرت او از مسائل مالی بستگی دارد نه به میزان پولی که در جيب اوست.

درس­های گلف با باشگاه گلف

یکی از دوستان من صاحب یک باشگاه گلف است. او هرسال میلیون­ها دلال خرج میکند تا برای باشگاهش بهترین تجهیزات بازی گلف را خریداری کنند. مشکل اینجاست که او تا به حال یک سنت هم خرج نکرده تا خودش بازی گلف را یاد بگیرد. البته تا حدودی بازی گلف را می داند، اما با وجود سروکار داشتن با مربیان و بازیکنان برجسته در باشگاهش هرگز نتوانسته به شكل پیشرفته این بازی را یاد بگیرد. اگرچه او بهترین و جدیدترین تجهیزات را در باشگاهش دارد، اما هیچ موفقیتی تابه حال کسب نکرده است. اگر او این همه پول و سرمایه را صرف خودش میکرد، تاکنون بهترین بازیکن گلف دنیا شده بود.

در آن سال افراد گوناگون تمام سرمایه و انرژی خود را صرف کردند تا به موفقیت برسند، اما هرگز راضی نشدند ذره­ّای پول خرج کنند تا به اطلاعات مهم و بنیادی برسند.

هیچ فرمول جادویی وجود ندارد

این کتاب هیچ فرمول جادویی ندارد. بلكه فقط حاوی روش هایی است که هوش مالی شما را افزایش می دهد. هدف ما از نگارش این کتاب این است که با افزایش میزان آگاهی از مسائل مالی، ثروتمندتر شوید. این کتاب شامل پنج روش کلی است که به شما می­گویند چگونه برای پول و سرمایه هایتان تصمیم گیری کنید.

قانون های جدید پول

این کتاب قانون های جدید پول را به شما معرفی می­کند. البته برخی از آنها در سال ۱۹۷۱ تغيير کردند و تغییر آنها نشان دهنده قابل توجه بودن آنها بود. یکی از دلایلی که چرا بسیاری از افراد برای کسب سود و سرمایه بیشتر می­جنگند، این بود که آنها می­خواستند به هر طریقی به پول برسند. برای آنها اصلا مهم نبود که نبود دست یابی آنها به پول چگونه است. آنها می خواستند از طریق سخت کار کردن، پس انداز کردن، قرض گرفتن از دیگران، سپرده- گذاری در طرح های بانکی طولانی مدت و خرید سهام و اوراق بهادار و یا حتی کلاهبرداری و دزدی به پول دست پیدا کنند. به همین خاطر این کتاب با معرفی روش های آسانتر و کاربردی تر شما را به موفقیت می­رساند. برای این کار ابتدا باید هوش مالی خود را افزایش داد. پس از مطالعه این کتاب، بهتر است تصمیم بگیرید که از قوانین جدید پول با توجه به میزان سود و سرمایه­ی خود استفاده کنید و روش های قدیمی گذشته را فراموش نماييد.

ابتدا لبوغ مالی خود را بيابيد

فصل 9 این کتاب درباره­ی شناسایی و استفاده از نبوغ مالی توضيحات مفصلی را ارائه می دهد. همانطور که بسیاری از ما می دانیم مغز انسان دارای سه بخش است. نیمکره چپ، نیمکره راست و بخش ناخودآگاه آن. دلیل اینکه چرا برخی از افراد بهتر تصمیم گیری می­کنند و ثروتمندتر می­شوند این است که بخش ناخودآگاه مغز آنها بهتر کار می­کند. برای مثال، افراد می­توانند با مطالعه­ی کتاب­های فراوان اطلاعات گوناگونی را در نیمکره­های مغز خود ذخیره کنند. اما بخش ناخود آگاه مغز آنهاست که یافته­های ذهن را کنترل می­کند.

در واقع بخش ناخودآگاه مغز شماست که به شما می­گوید که «این کار خطرناک است»، «چه می­­شود اگر تمام پول و سرمایه ات را از دست بدهی؟» «اگر مرتکب اشتباهی شوی چه اتفاقی می افتد؟» در پاسخگویی به این سؤالات متوجه خواهیم شد که ما برای جواب دادن به این سؤالات از بخش ناخودآگاه مغزمان کمک می­گیریم. یعنی هرگونه احساسات توسط بخش ناخودآگاه مغز ما نشان داده می­شود. به راحتی میتوان گفت که برای شناسایی نبوغ ذهنی خود ابتدا باید بدانیم که آیا هر سه بخش مغز ما در رابطه با يكديگر کار می کنند، یا یکی قوی تر از دو بخش دیگر است. این کتاب به شما می­گوید که چگونه متوجه چنین مسائلی شوید.

خلاصه

بسیاری از مردم معتقدند که هر چیزی که برای آن پول صرف شود، تبدیل به سرمایه می­شود. شاید این گفته چندان صحيح نباشد. همیشه به یاد داشته باشید که اگر شما پول و سرمایه تان را برای چیزی معدود کنید، نه تنها پول بلکه هر آنچه را که دارید، از دست می دهید. سرانجام، نه سکه های طلا، سهام، اوراق بهادار، خرید خانه و ... به تنهایی نمی­توانند شما را ثروتمند کنند، بلکه هوش مالی شماست که شما را به موفقیت می­رساند.

اکنون از شما میخواهیم که مطالعه­ی اولین فصل کتاب را آغاز کنید و میزان هوش مالی تان را تا بی نهایت افزایش دهید.

فصل اول

هوش مالی چیست؟

پول کافی نیست

ثروت بسیار

راه حل های نامناسب برای حل مشکلات مالی

چه چیزی می تواند مشکلات مالی شما را حل کند؟

حل مشکلات مالی شما را باهوش تر می کند

دلایل فقر

حقایق درباره ی پول به طور کل تغییر کرده­اند

تغییر دیگری در قوانین پول اعمال شد

برنامه های حمایتی دولت؟

چرا افراد ثروتمند، ثروتمند تر می شوند؟

چرا افراد بی پول با مشکلات مالی بیشتری مواجه می شوند؟

چگونه طبقات متوسط جامعه با مشکلات مالی مواجه می شوند؟

چگونه افراد ثروتمند با مشکلات مالی روبه رو می شوند؟

حل کردن مشکلات دیگر طبقات جامعه

توصیه ی پدر بی پول

توصیه ی پدرپولدار

پیشنهاد بازی

چه کسانی باید وارد این بازی نشوند؟

فصل1

هوش مالی چیست؟

هنگامی که پنج سال داشتم، به شکل اورژانسی تحت عمل جراحی قرار گرفتم. با ابتلا به بیماری آبله مرغان و پخش شدن عفونت در بدن، گوش هایم دچار مشکل شدند. به دلیل ابتلا به بیماری های مختلف در یک زمان دچهر مشکلات فراوانی شده بودم. هنوز به یاد می آورم که در کنار پنجره ی اتاق بیمارستان به برادر کوچکتر و دو خواهرم دست تکان می دادم. آنها روی چمن های حیاط بیمارستان نشسته بودند و به من لبخند می زند. مادرم را ندیدم. از پدرم شنیدم که او به خاطر بیماری قلبی اش در خانه بستری شده است. در همان سال برادر کوچکم نیز به خاطر پرت شدن از سکوی بلندی در گاراژ و وارد شدن ضربه­ای به سرش در بیمارستان بستری شد. چندی بعد هم خواهرم بخاطر درد در زانوهایش تحت عمل جراحی قرار گرفت. خواهر کوچکترم هم به خاطر مشکلات پوستی مجبور بود که در هفته چندین بار به پزشک مراجعه کند. آن سال، سال بسیار سختی بود و پدرم را به شدت آزار داد. او مجبور بود که ما را یکی پس از دیگری به بیمارستان برد تا سلامتی خود را دوباره بدست آوریم. با وجود خرج و مخارج­های بالای درمانی پدرم خوش شانس بود که ما همگی خوب شدیم و سالم و تندرست به خانه برگشتیم. پدرم در آن سال تنها کسی بود که در خانواده مان اصلا مريض نشد، اما قرض و بدهی۔ های زیادی بالا آورده بود و نمی دانست که چگونه باید تمام آنها را سر موعد مشخص بپردازد.

در آن سال پدرم دانشجوی دانشگاه هاوایی بود. او خیلی درس می خواند و توانسته بود در معرض دو سال تمامی درس های دانشگاهی خود را با نمرات بالا بگذراند. او امیدوار بود که هرچه زودتر بتواند استاد دانشگاه شود و با تدریس در آنجا میزان حقوق دریافتی خود را افزایش دهد. مخارج اداره کردن یک خانواده شش نفره، هزینه ی رهن و یا اجاره خانه و مخارج هزینه های درمانی باعث شد که او به سمت دستیار مدیر یک مدرسه در شهر کوچک هیلو در جزیره­ی بزرگ هاوایی راضی شود. در آن روزها پدرم فقط قادر بود که با دریافت یک وام بانکی خانه مان را عوض کند. كاملا فهميده بودم که پدرم سخت ترین روزهای عمرش را سپری می کند.

اگرچه او از نظر علمی به درجات بالا و موفقیت های زیادی دست یافته بود، اما قبول شغل دستیاری مدیر یک مدرسه با مدرک دکترا او را آزار می داد. او همیشه می­گفت که «من فقط و فقط به خاطر فرزندانم چنین چیزی را قبول کرده ام.» نمی توانستم قبول کنم که ما باعث شده ایم پدرم روی علایقش پا بگذارد و این چنین عاجزانه کار کند.

پس از مدتی او به عنوان مدیر یکی از بخش های شهرداری هیلو مشغول به کار شد که ناگهان شغل خود را از دست داد. مادرم نیز در سن ۴۰ سالگی بر اثر یک حمله قلبی از دنیا رفت و همین مسئله بر رنج های درونی پدرم افزود.

مشکلات مالی بیش از پیش روی خود را نشان دادند. بیکاری و بی پولی باعث شد که پدرم مقدار اندک پول و سرمایه ای را که جمع کرده بود، خرج کند. او پس انداز خود را صرف خرید کمی سهام شرکت بستنی کرد. اما پس از مدتی با کاهش میزان سود، تمام آن را از دست داد.

پدرم به خاطر از دست دادن پول اندكش قادر به انجام هیچ کاری نبود. تا جائی که ارزش و اعتبار خود را نیز از دست داده بود. کم کم عصبانیت و پرخاشگری او ظاهر شدند. او می گفت: من تمام عمرم را صرف آموزش کودکان این شهر کردم. اما اکنون چیزی که نصیب خودم شده، هیچ است. تمام دوستانم که هرگز به اندازه - می من زحمت نکشیدند و کار نکردند، اکنون از من پولدارتر هستند و من هیچم.

من می­دانم که پدرم هرگز نمی­تواند به گذشته برگردد و آن را تغيير دهد. او خیلی تلاش کرد تا پول بیشتری بدست آورد، اما نتوانست. او به خاطر ما خیلی از مشکلات را تحمل کرد، اما اکنون متوجه شدم که آنها فقط چیزی بودند که پدرم خود را مجبور کرده که آنها را انجام دهد و به نوعی احساس آرامش كند. پدرم در سن هفتاد و دو سالگی به بیماری سرطان مبتلا شد و از دنیا رفت. چند ماه قبل از فوتش او مرا کنار کشید و از اینکه چیزی برایمان نگذاشته تا راحت تر زندگی کنیم، از من که فرزند بزرگش بودم، معذرت خواهی کرد. من سرم را روی شانه پدرم گذاشتم و هر دو گریه کردیم.

پول کافی نيست

پدر بی پول من مشكلات مالی فراوانی در زندگی داشت. مهم نیست که درآمد ماهیانه ی او چقدر بوده است، مهم این است که مشکلات او خیلی بیشتر از آنچه که در می آورد، بودند.

برای این فایل تا کنون نظری ارسال نشده است

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید

تعداد کاراکتر مجاز:

برچسب های مرتبط


فهرست کتابخانه نسل جوان ایران

نویسندگان برتر و فعال نسل جوان ایران

تاییدیه های سایت


درگاه بانک ملت

شبکه های اجتماعی نسل جوان ایران


فن آوری های روز دنیا


آرشیو فن آوری های روز دنیا

جدیدترین اخبار سایت


پایگاه خبری نسل جوان ایران