نسل جوان ایران

کتابهاکتابهای متنی

دانلود کتاب حکایت دولت و فرزانگی

ارسال کننده : سرکار خانم زهرا رحیمی
سطح فعالیت : نویسنده
ایمیل : NJIRAN33[@]GMAIL.COM
تاریخ ارسال : ۳۰ دی ۱۳۹۹
دفعات بازدید : 82
زبان نوشتاری : فارسی
تعداد صفحه : 32
فرمت فایل : PDF
حجم فایل : 288KB

قیمت فایل : 2,000 تومان
خرید فایل

امتیاز مثبت : 4
امتیاز منفی : 0

دانلود پایان نامه و مقاله
محل سفارش تبلیغات شما

منتخبی از کتاب حکایت دولت و فرزانگی

نوشته مارک قلبت

این کتاب برای بارها خواندی و مطالعه دقیق و به کار بستن است. کتابی در خشان که از بسیاری جهات میتواند دولتمندتان کند و بعضی از این جهات - الیاسی رضایت بخش تر و ارزشمندتر از ثروت مادی است.

منتخبی از ناترمارک قلبشر

حکایت مشاوره مرد جوان با خویشاوندی دولتمند

روزگار جوانی هوشمند می زیست که می خواست دولتمند شود . مدتی بود که احساس می کرد کارش برای او چندان رضایی به همراه نمی آورد. فقط رئیس اتش نبود. میان همکارانی نیز احاطه شدة البرد که از کار شان خسته و دلزده شده بودند، گویی پاک بصیرت را از دست داده بودند. گویی جملگی است در است یکدیگر از همه چیز دست کشیده بودند. شش ماه پیش استعفا نامه ای را نوشته بود و بارها با استعفا نامه یی که در جیبش زبانه می کشید به اتاق رئيس اش قدم گذاشته بود، اما هیچگاه نتوانسته بود کار را به سرانجام برساند. چيزي اورا عقب نگاه می داشت - آی نوتکی نیبر و لیو - ياجلين محض؟ گویی شهاملی که همواره در گذشته برای رسیدن به خواسته هایان یاری اتل داده ليزود از دست داشت لبود آیا عجز اوناشی از این بود که تا خرخره زبر قرض رفته بود؟ یا شاید فقط به این دلیل بود که داشت پلیر می شد فرایندی که به محض اینکه آمال آینده را از دست بدهیم به طرزی اجتناب ناپذیر آغاز می شود؟ یک روز که به شدت احساس ناکامی می کرد ناگهان به فکر دیدار یکی از عمو هایش افتاد که بسیار دولتمند شده ليتوده کم و بیش مردی گرم و صلیسی بود که البي درنگ پذیرفت او را ببیند . اما قبول نکرد به او وام بدهد زیرا معتقد بود که با این کار لطفی در حق او نمی کند.

معمولی پیش از گول سیلر دان له حکایت تاله و فغان جوان بیلر سیدآیا فکر میکنی کسی که ۲۵۰۰۰ دلار در می آورد هفته ای داد برابر توکار می کند؟ مسلما نه! بيس اگر ابن شخص ده البدر ابر در می آورد بی آنکه بلیت از توکار کند پس باید به کاری کاملا متفاوت از تو سرگرم باشد. باید در کارتن راز می باشد که تویکسر از آن بی خبری همین طور است؛ خوش اقبالی که دست کم این را می فهمی و بیشتر مردم حتی همین را هم نمی فهمند و آنقدر در تاتل معاشند که دمی نمی ایستند تا فکر کنند چگونه می توانند از شر مشکلات مالی خوب بر هند، بیشتر مردم ساعتی از وقت خود را برای محاسبه اینکه چگونه دولتمند شوند و چرا هیچگاه دولتمند نشده اند صرف نمی کنند جوان ناگزیر به اقرار بود به رغم جاه طلبی لسوزان ور و بای کسب ثروت هیچگاه و فلی را صرف این نگل دتا بود که به راستی بنشیند و در اسلر وضعیت خود را بسنجد عموی جوان دی خاموتن ماتد أننات لبخند زده بر آن تندم یاری ات گلم تا از این وضعیت لیزر هي " تورا نزد مردی خواهم فرستاد که به من کمک کرد تا دولتمند تمومه او را دولتمند آنی می خوانند.

این هم معرفی نامه ات این هم نشانی دولتمندانی! بابد قول بدهی که این نامه را نخوانی حکایت دیدار جوان با با عملیاتی سالمند به محض نزدیک شدن به خانه دولتمند به رشم هتدار علم والیبال کنجکاوی وجولائل را فراگرفت معرفی نامه را گشود . از شدت ضر ليه حيران شد. چون نامه فقط یک برگ کاغذ سفید بود اکنون مقابل در ورودی خانه دولتمند آتی ایستاده بود و متوجه نگهبان تندد نگهبان پیر سید: آیا می توانم نامه تان راببيت؟ نامه را به نگهبان داد که آترایخواند. نگهبان گفت: بسیار خوب و نامه را به جوان لندن داده می توانید بیابید تو مستخدم جوان را تا در ورودی باغی با استخری درختان در وسط آن همراهی کرد. با تحسین از گلهای زیبا و بوته ها و درختها در بیانی پرسه زد و آنگاه نگاهتل به باغبانی افتاد که البزر بوته گل سرخي خم تشدد البود باید هفتاد هشتاد سالی داشته باشند. کلاه حصبری لبه پهنی بر سر داشت که چشمانش را پنهان می کرده باغبان از کار دست کشید و با لبخندی به او خوشامد گفت : چشمانی آبی و درخشان و شاد داشتبا صدایی گرم و دوستانه لیر دیدار ایرانی چه به اینجا آمده ای؟» آمده ام دولتمند آتی را ببينما باغبان به سوی گل سرخهایت به راه افتاد آنگاه ایستاد و از جوان پرسید: راستی آیا یک ده داری همراه سك؟ جوان پرسيد: نه در این تنها چیزی است که به همراه دارم حالی است فقط به هنعلین مقدار نیاز دارم . بیشتر مردم می ترسند جلیزی بخواهند و وقتی عاقبت چیزی نمی خواهند به اندازه کافی اصرار نمی - ولی زند.

این خطاست در این لحظه مستخدم ايه ياغم آمد و در نهایت احترام به پیرمرد گفت:

ندارد

« آقا می توانید ده د ربه من بدهید؟ آشيز امروز می رود و اصرار دارد که ملر نقل را بگیرد. من هم داد دار کم دارد باغبان دستش را توئي جليل گشانتقل کرد و یک دسته البررگ اسکناس للبر ون کشيد . باید هزاران

نقد به همراه داشته باشند جوان جوان به جز اسکناسهای صد دلار تي چيزي نديده باغبان اسکناسی را که هم اکنون از جوان قرض گرفته بود برداشت و به دست مستخدم داد . جوان به خشم آمده در حالی که می کوشدید خشمی را که احساس می کرد پنهان کند پرسید: چرا اتر سالن نت درخواستيد؟ شما که الترمل نداشتيد.

باغبان گفت: البته که لازم داشتم نگاه کن هی اسکناس ده دلاری ندارم امیدوارم تصور نکنی صدا داری به او می دادم اصلا چرا این همه ليول یا خود نگاه می دارید؟ باغبان جواب داد: این پول توجیبی من است. همليه البزای فوریتهای اضطراری ۲۰۰۰ در نقد یا خودم نگاه می دارم شما دولتمند آنی هستید مگر نه؟ باغبان پاسخ داد: عجالت از آمدنت خوشحالم اما به من بگو چطور شده که هنوز دولتمند نتنيده اي؟ آیا هیچگاه به طور جدی ابن سوال را از خود پرسیده ای؟ علاقه وافعا * خب شاید این نخستین کاری است که باید بکنی دولتمند از جوان لیڈر سید: آیا از کارت راضی هستی؟ اليقين حاصل کن که در انتخاب حلقه هایت مثبت باشی همه دولتمندانی را که می شناسم کارهایشان را دوست می داشتند کار تقریبا برایتان فعالیتی لذت بخش بود: تفريحي دلپذیر و به همین دلیل حتى ليل از استغنای کامل هم کار می کنند. اما اگر چه باید از کارت لذت ببری به تنهایی کافی نیست و برای دولتمند شدن باید از اسرار آن آگاه یاتی اگر فکر کنی نمی توانی دولتمند تشوی لبه ندرت دولتمند می شوی و باید با این انتقاد آغاز کنی که می توانیدولتمند شوي سليس باید با شور و شوق طالب آن باشی اگر فکر کنی می بازی خواهی باخت) بیشتر مردم آماده پذیبر ایل این اسرار نیستند و بزرگتر بين محدوديت آنها کمبود تخیل خودشان است و به همين دلیل اسرار دولتمندی در همه جهان تا این حد حفظ می شود.

دولتمند ادامه داد: اندکی تشبیه نامه ربوده شده در داستان ادگار آلن پو است . داستان در مورد نامه ای است که پلیس در جستجوبتش بود و هیچگاه نمی توانست آنرا بیابید چون به جای اینکه در جایی پنهان شده باشد - در جایی که ایدا گمان نمی رفت قرار داشت - در معرض دید کمبود تخيل أنها وتعصبات ذاتی انان آنها را از بافتن نامه باز می دانست و انتظار نداشتند آن را در معرض دید بیایند و از این رو هیچگاه آنرا ندیدند. در سالهائل طلب جام جم از مامی گرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد»»

حکایت آموزش جوان برای قیمت تشمل دن فرصت وخطر حالا چقدر حاضری برای دریافت این اسرار دولتمندي بپردازی؟ این بازی نیست مطلبی بسیار جدی است جوان گیج و حلیران گفت: آخر وقتی پولی نداشته باشم دستهایم بسته است دولتمند ندا در داد: وای لیدر ملن! راهي ليل دراز در پیش داریم از ازل دولتمندان از پول دیگران اسود جسته اند.

تا بار دارایی خولیان بیفزایند. هر کس که به راستي جدي ليودت اليه ليوال نیاز نداشته تا لبر اول بیفزایید . منظورم لیوا نقداست. وانگهی دسته چک ات که باید همراهت باند بسیار خوب حالا میتوانی ببینی که مشکلی وجود ندارد؟ رقم مورد نظرت را روی یک تولید و امضایتش کن من دقیقا به همین شکلی بزرگترین معامله ام را کردم چکی به مبلغ ۲۵۰۰۰ دلار امضاء کردم و آنگاه به دست و پا افتادم تا تهبه اش کنم. اما اگر همان وقت و همانجا چک را امضاء نکرده بودم فرستی عالی رااز است می دادم . این یکی از مهمترین درسهای کسب و کار م اليود اشخاصی که صبر می کنند تا اوضاع و شرایط عالی از راه برسد هرگز کاری را به انجام نمی رسانند زمان مطلوب برای عمل کردن همین حالا است اگر می خواهی در زندگی موفق تنوری باید مطمئن باشی که حق انتخاب نداریاگر به راستی می خواهی دولتمند تشوی امروز باید آن را شروع کنی باید به امضای چکهایی با مبالغی بسیار بزرگتر از این عادت کنی. این آغاز کار است اما جوان هنوز نمی توانست امضاء كنده دولتمند پرسید: چه چیز تو را از امضای چک باز می دارد؟ می دانم چرانمی توانی امضای کلی واقعا معتقد نیستی که اسرارم می تواند دولتمندت کند . اگر به راستی مجاب تنده ليودی بی درنگ امضایت می کردی از تو خوشم می آید جوان • البر آنی که از خود حمایت کنی. اغلب این کار محتاطانه است، حتی اگر از منابع خود يقين داشته باشی باز بدین معنا نیست که باید یه نخستین کسی که سر راهت قرار می گیرد اطمینان کنی از سر میز بلند شد در کشویی کاوید و قرارداد آماده ایی را ببر ون کشید و این به مذاق جوان چندان خوش نیامده آیا دولتمند اسر ارتش را به صورت تولید انبوه در اختیار هر کس و ناکسی که سر راهش سبز شود قرار می دهد؟ جوان گفت: مشکل همان است که به شما گفتم» در حسابم تقریبا چیزی نیست و حتی اگر چک را به شما بدهم نمی توانید آن را وصول كنيده دولتمند گفت: اشکالی ندارد. عجله یی ندارم چرا تاریخ را برای سال بعد نگذاریم؟ باشد * تحت این شرایط شرط بندی را می پذیرم حالا با خودال حساب کرده بود که یک سال فرصت دارد تا بانک را عوض کند حسابت راببندد یا فقط یک را متوقف سازد، چیزی از دست نمی داد آنگاه دولتمند نکته ای را افزود: فقط یک مساله هست و اگر در شرط بندی بازی باید سوگند البخوری که این چک رامحترم لیلی جوان عجالتا سوگند خورد، اما همین که دولتمند خواست سکه را بیاندازد ناگهان او را متوقف کرد آیا می تواند سکه را ببيند؟ دولتمند لبخند زد بی تردید، واقعا از تو خوشم می آید جوان محتاطی و این به تو کمک خواهد کرد تا از خطاهای بسیار بر حذر اليماني فقط مراقب باش تا تو را از مجالهای تیگوری بیشماریاز ندارد دولتمند از اویٹر سید شیر یا خط خط سکه بر روی زمین افتاد و دولتمند مسرور گفت : تبر! اما بی درنگ از روی همدردی افزود:

وقتی جوان چک را امضا کرد نمی توانست اندکی نلرزد جوان گفت: حالا می توانید اسرار را به ملن لینگوييد؟ دولتمند گفت: البته آیا یک ورق کاغذ داری تا آنها را برایت بنویسم . این طوری فراموشان

نخواهی کرد.

برای این فایل تا کنون نظری ارسال نشده است

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید

تعداد کاراکتر مجاز:

برچسب های مرتبط


فهرست کتابخانه نسل جوان ایران

نویسندگان برتر و فعال نسل جوان ایران

تاییدیه های سایت


درگاه بانک ملت

شبکه های اجتماعی نسل جوان ایران


فن آوری های روز دنیا


آرشیو فن آوری های روز دنیا

جدیدترین اخبار سایت


پایگاه خبری نسل جوان ایران