نسل جوان ایران

کتابهاکتابهای متنی

دانلود کتاب عشق سگی ست از جهنم

ارسال کننده : سرکار خانم زهرا رحیمی
سطح فعالیت : نویسنده
ایمیل : NJIRAN33[@]GMAIL.COM
تاریخ ارسال : ۲ دی ۱۳۹۹
دفعات بازدید : 101
زبان نوشتاری : فارسی
تعداد صفحه : 340
فرمت فایل : pdf
حجم فایل : 1/63kb

قیمت فایل : 2,000 تومان
خرید فایل

امتیاز مثبت : 8
امتیاز منفی : 0

دانلود پایان نامه و مقاله
محل سفارش تبلیغات شما

مقدمه مترجم

چارلز بوکفسکی و واقعگرایی پلشت واقعگرایی پلشت، نامی ست که "بيل بوقرد" (متولد ۱۹۵۴) نویسنده و منتقد آمریکایی به جنبشی ادبی معاصر در آمریکای شمالی اطلاق کرد که به بیان روزمرگی های زندگی به زبانی بی تکلف میپرداخت. در این سبک که زیر مجموعه ای از واقع گرایی است، شما مردان و زنان عادی کوچه و بازار را میبینید و با زبانی موجز، لایه های سطحی زندگی بازگو میشود. از لحاظ ایجازی گاهی شبیه مینیمال است. گاهی به طنز میگراید، گاهی پر از خشونت است. نویسنده از پر گویی اجتناب میکنند و به اشیا و كلمات اجازه میدهد که معنی را خلق کنند. در این سبک، سادگی و روزمرگی کلام به آن معنا میدهد، که البته گاهی پر از عشق و شادی ست، گاهی پر از ناامیدی، گاهی خشن و بی رحم، گاهی رکیک و بی پرده و گاهی هم فلسفی. مانند یک صبح تا شب هر انسان عادی که پر از اتفاقات متفاوت با حسهای مختلف است. از چشم چرانی مردان و زنان در خیابان گرفته، تا فحش و متلک و بوق و آژیر و دعوا با رییس و خیانتهمسر و آزار معلم، تا خود تکرار سبک و تحمل ناپذیر هستی. در نگاه مترجم، این نوع ادبیات آینه تمام نمایی ست برای نشان دادن انسانهایی که در جامعه مدرن و پست مدرن در حال بلعیده شدن هستند.

هنری چارلز بوکفسکی (۱۶ اوت ۱۹۲۰- ۹ مارس ۱۹۹۴) را خدایگان سبک واقعگرایی پلشت معرفی میکنند که از حدود سبک نیز فراتر بود. او در آلمان به دنیا آمد. پدرش از گروهبانان آلمانی تبار ارتش آمریکا بود که پس از جنگ جهانی اول در آلمان مشغول به خدمت شد. در آنجا با خواهر یکی از دوستانش به نام كاتارينا وارد رابطه میشود و کاتارینا باردار میگردد. آنها یک ماه قبل از دنیا آمدن چارلز با هم ازدواج میکنند. چارلز کوچک در سه سالگی همراه خانواده به آمریکا مهاجرت میکند و ابتدا در مریلند و سپس در لوس آنجلس ساکن میشوند. کودکی و نوجوانی چارلز زیر سایه تمسخر همسالان به خاطر لهجه غلیظ انگلیسی - آلمانی او و دعواها و مشاجرات پدر و مادرش و تنبیه های بدنی پدرش میگذرد. این شرایط چارلز جوان را انسانی خجالتی و گوشه گیر به بار می آورد که معمولا از ارتباط با همسالان خود مخصوصا با دخترها اجتناب میکند. جوشهای صورتش نیز مزید بر علت میشوند تا او بیش از پیش به تنهایی فرو برود. او در کتاب "ساندویچ ژامبون" و در مستندی به نام "اینگونهزاده شده ام و در بسیاری از اشعارش به روایت شرایط زندگی خود و آزارهای پدرش پرداخته است. او این تنبيه ها را اتفاقا کمکی به نویسندگی خود میدانست زیرا به گفته خودش باعث شدند که دردی که مستحقش نبود را بشناسد. در عین حال این شرایط باعث روی آوردن او به مشروبات الکلی شد و البته تا اواسط بیست سالگی اش مانع ارتباطات عاطفی و جنسی او با زنان گردید.

قبل از شروع جنگ جهانی دوم، چارلز در کالج لوس آنجلس به گذراندن دوره های هنری، روزنامه نگاری و ادبیات پرداخت. با شروع جنگ توسط پلیس فدرال آمریکا به علت فرار از خدمت مدتی زندانی شد و پس از آن به علت مردود شدن در آزمون روانشناسی لازم برای شرکت در جنگ، از خدمت سربازی معاف گردید. دهه بیست زندگی او به کار کردن در شغلهای مختلف گذشت که در کنارش هم داستانهای کوتاه خود را مینوشت و برای مجلات میفرستاد. در سی و پنج سالگی به خاطر زخم معده شدید ناشی از نوشیدن مشروبات الکلی در بیمارستان تحت درمان قرار گرفت و پس از مرخصی به شعر روی آورد. در همان سال با باربارا فرای ازدواج کرد و دو سال بعد از هم جدا شدند. بارابارا مدتی بعد از دنیا رفت و چارلز تحت تاثیر مرگ باربارا دوباره به الكل وشعر روی آورد. دهه چهل زندگی او که همراه با اشتغال او در اداره پست بود، چاشنی رمان او با همین نام است. پس از این دیگر چارلز به عنوان نویسنده و شاعری با سبکی جدید شناخته شده است، سبکی که از الكل، زنان و روابط جنسی، خرحمالی بیهوده برای زندگی کردن و روزمرگی و مرگ میگوید. مجله تایمز در سال ۸۶ میلادی، چارلز بوکفسکی را ملک الشعرای طبقه فرودست آمریکا لقب داد که اعترافات خصوصی و شاعرانه را با داستانهای عامه پسند در می آمیزد. او در سال ۹۴ میلادی بر اثر سرطان خون در گذشت. از او رمانهای بلندی با نامهای اداره پست، همه فن حریف، زنان، ساندویچ ژامبون، هالیوود و عامه پسند، به همراه تعداد زیادی داستان کوتاه، شعر، فیلم و مصاحبه به جا مانده است.

ندارد

سندرا

دوشیزه ای لاغر و قد بلند است

گوشواره و لباس بلند میپوشد.

همیشه آن بالاهاست

چه با کفش پاشنه بلند

چه از لحاظ روحی

چه با قرص

چه با مشروب.

سندرا روی صندلی اش به سمت گلندال تکیه داده است،

من منتظرم که سرش به دستگیره کمد بخورد

در همان حال که سیگارش را سعی میکند

بر روی سیگار قبلی که تقریبا تمام شده روشن کند.

در سن سی و دو سالگی

او پسران جوان نتراشیده

با صورتهایی شبیه نعلبکی­های نو را دوست دارد.

به من اعلام کرده است که جوایزش را میاورد تا نشانم بدهد.

یک تعداد پسر جوان بور صفر کیلومتر ساکت

که به دستور او

الف) مینشینند

ب) بلند میشوند

ج) حرف میزنند.

بعضی وقتها یک نفر را می آورد

بعضی اوقات دو نفر، یا سه نفر تا من آنها را ببینم.

سندرا بسیار در لباسهای بلند خوب به نظر میرسد.

سندرا احتمالا می تواند قلب یک مرد را بشکند.

امیدوارم که فرد مورد نظرش را پیدا کند.

تو

بهم گفت: «تو هیولایی،

با اون شکم سفید گنده ت،

و پاهای پشمالوت.

ناخن هات رو هم که هیچ وقت کوتاه نمیکنی،

دستات هم چاقن و مثل گربه چنگ میندازی.

با اون دماغ قرمز روشنت

و تخم هات،

که بزرگ ترین تخم هایی اند که تا حالا دیده م.

اسپ مت جوری میپره،

انگار آبیه که نهنگ از پشتش میپاشه.

ای هیولا، هيولا، هيولا.»

بعدش من رو بوسید،

و گفت

صبحانه چی می خوری؟»

الهه شش فوتی

من گنده ام،

فکر کنم برای همینه که زنها همیشه کوچک به نظرم میرسن.

ولی این الهه شش فوتی که در بنگاه کار میکنه،

و در کار هنریه،

و از تگزاس پرواز میکنه میاد که من رو بینه،

و من هم به تگزاس میرم که اون رو ببینم،

اون خیلی بزرگه برای اینکه بغلش کنم.

من میگیرمش،

موهاش رو از پشت میکشم،

من خشنم،

لب بالاش رو میمكم،

کسش رو میمكم،

برای این فایل تا کنون نظری ارسال نشده است

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید

تعداد کاراکتر مجاز:

برچسب های مرتبط


فهرست کتابخانه نسل جوان ایران

نویسندگان برتر و فعال نسل جوان ایران

تاییدیه های سایت


درگاه بانک ملت

شبکه های اجتماعی نسل جوان ایران


فن آوری های روز دنیا


آرشیو فن آوری های روز دنیا

جدیدترین اخبار سایت


پایگاه خبری نسل جوان ایران