نسل جوان ایران

کتابهاکتابهای متنی

دانلود کتاب صفر درجه

ارسال کننده : سرکار خانم زهرا رحیمی
سطح فعالیت : نویسنده
ایمیل : NJIRAN33[@]GMAIL.COM
تاریخ ارسال : ۲۷ آذر ۱۳۹۹
دفعات بازدید : 101
زبان نوشتاری : فارسی
تعداد صفحه : 630
فرمت فایل : pdf
حجم فایل : 7/28kb

قیمت فایل : 2,000 تومان
خرید فایل

امتیاز مثبت : 9
امتیاز منفی : 0

دانلود پایان نامه و مقاله
محل سفارش تبلیغات شما

اول چند صدا با هم برخاست . شتابزده و بربده: «*****ه!/ زد . زد و , داه بعد، همه از جا کنده شدند. زیر پل آشفته شد و سطح آب - زیر دهانه دوم - آشفته شد. باران، دستپاچه از آب درآمد و فریاد کشید .اابووو - - صداها درهم شد. رزاق و جمعه از آب درآمدند. کسی امت .اکی بود؟ برهان گفت . (بابو - میلرزید. «بابان بود – باران نفس راند . ماسه، شتابش را می گرفت. رسیده نرسیده پرید تو بلم .نه . دورتر از پایه سیمانی، آب سرخ شد. باران پارو زد. جمعه و ,اف، پلبته را از رو ماسه ها، با سینه راندند به سطح آب. سرخي پاي با به رنگ باخت و ناپیدا شد. باران راند بطرف گرداب - بطرف سرخی ماہا۔ بد شده. چند مرد و زن، رو پل سفيد، از لای نرده ها گردن کشیدند. دارای دور یکشان آمد: «اونجا - اوطرف - پائین تر - برهان، با پلیته از پشت پایه سیمانی در آمد . میلرزید. جمعه به دور اشاره کرد. باران .5 دست جمعه را نگاه کرد. چند صدا - با هم - از ساحل برخاست. اران سربرگرداند. دید که دورتر، سطح آب، یک لحظه آشفته شد و ها، خون جوشید. رزاق پارو زد. باران نیمه نفس پارو زد. پارو ازدست برهان رها شد و رفت. پلیته برهان سرگردان شد - آب کشیدش طرف جزیره. پیش از پوزه جزیره، آب تند بود. باران فریاد زد . بالابان - و راند طرف خون. رزاق و جمعه از روبرو آمدند . هردو پارو می زدند. آب خون را برد. سطح آب آرام شد. باران در مانده به چارسو نگاه کرد. طرف راست، دید که باله های سیاه گردن دو *****ه، آب را می شکافند و می آیند . دید که *****ه ها، باله به باله، تند گشتند. رفتند روبه پائين. راند دنبالشان. فریاد زد: «جمعه - رزااق - دورتر به طرف قبله . آب آشفت. صدای رزاق آمد: «دعواشان شد!» باران چشم بر هم گذاشت. صدای جمعه را شنید: «تکه تکه ش کردن! باران چشم گشود. آب آرام بود. پلینه جمعه نرم پیش آمد . پارو بی صدا بود. پیش رو، پلبته برهان از کنار جزیره میگذشت. برهان برخاسته بود و تقلا می کرد تا شاخه های بی خم شده بسوی آب را بگیرد. پشت سر، رو ماسه های ساحل، کسانی دستها را سایبان چشم کرده بودند. رو پل، جمعیت بیشتر شد. جمعه گفت . چیزی پیدا نیست. باران برگشت و دید که جمعه پارو نمی زند و رزاق، سینه بر پوزه بلم گذاشته است و به آب نگاه می کند . آب صاف بود. پلبته با جریان آب آرام می رفت. یکهو صدای جمعه برخاست: «نگا - ، از میانجای فاصله دو پلیته، باریکه خونی پیدا بود. باران جنبید - پارو زد و رفت طرفش. رگه خون از زیر آب می جوشید و پخش می شد. باران رفت دنبال باریکه خون. پليتة رزاق پشت سرش بود. باریكه خون کمرنگ شد . کمرنگتر شد و دیگر نبود. دست باران سست شد. پارو از حرکت ماند. برهان پلینه را کشیده بود زیر انبوه شاخ و برگ ساحل جزیره. باران پارو را از آب کشید بیرون و انداخت کف بلم و با هر دو دست صورت را پوشاند. جریان تند پیش از پوزه جزیره، پلیته باران رافصل اول کشید. خورشید، تند بود . ظهر بود. عرق رو تن لخت باران، رگه رگه شیار زد. سطح آرام کارون می درخشید . مثل فلي نقره گوز ماهی کارونی

ندارد

مثل فلي نقره گوز ماهی کارونیپنجشنبه بعدازظهر، خاور حلوا پخت. عصر، کفش کتانی و رخت بابو را گذاشت تو بقچه، قابلمه حلوا را داد دست باران، عبا را سرکرد و گفت راه بیفت! باران، دم در خانه گفت -کجا ننه؟خاور با پر روسری نرمه دماغ را خشک کرد. صداش گرفته بود . اسر خاک بابو - فاتحه به باران گفت- کدوم خاک، ننه؟ کجا؟خاور هیچ نگفت. میرزا اشکبوس از روبرو آمد. نیمتنه دستش بود. ایستاد تا خاور رسید. گفت۔ خدا صبرت بده مش خاور! باران نگاه چشمان پیر میرزا کرد. خاور گفت- داغ نبینی مش ملا ا و رد شد . سر راه، ریحان خرید. باران هیچ نگفت. نرم نرمک همراهش رفت تا کارون. خاور، رو ماسه های خیس ایستاد و از دور نگاه پل کرد - پل، شلوغ بود، پر بود آدم، پر بود ماشین. گردن خاور گشت. جابجا به کارون نگاه کرد تا رسید به جزیره. باران صدای خاور را شنید: «کجا؟» باران گفت-کجا چی؟ خاور گفت -کجا ئبطور شد؟

نگفت کجا *****ه خوردش. انگار که دلش نیامد. باران هیچ نگفت. خاور راه افتاد. رفت تا رسید به تخته سنگ صافی که نیمه اش در آب بود - ایستاد. سنگ، آخرائی کمرنگ بود. آب زیرش را شسته بود و گود کرده بود. گله های ماهی - هرکدام چن یک بند انگشت . می آمدند و پای تخته سنگ میگشتند و برمیگشتند. آب، صاف صاف بود. خاور عبا را از سر برداشت، بقچه رخت بابو راگذاشت رو سنگ و بازش کرد. بعد، زانو زد، سجده رفت و ماسه مرطوب را بوسید . سه بار. بعد، کفی کفش بابو را بوسید و به چشم کشید. باران نگاه خاور کرد. لبها را رو هم نشاند و دندان فشرد. خاور نشست رو تخته سنگ. برگهای ریحان را به آب داد. لبهاش جنبید . انگار با خودش حرف می زد. 

انگار با خودش حرف می زد. برگهای ریحان رفتند. گله های ماهی آمدند و رفتند. خاور رخت بابو را گذاشت پیش رو. فاتحه خواند. بعد، باز فاتحه خواند و حلوا را لقمه لقمه کرد و به آب انداخت. حلوا ته نشین شد. گله های ماهی آمدند. به حلوا نک زدند و در هم پیچیدند. سطح آب - پای سنگ - آشفته شد. باران یکهو برگشت و رو به قبله نگاه کرد . انگار که باله های سیاه *****ه ها را دید و انگار که آب شورید، و رگه خون دید. فریاد زد: «باابووو - ، خاور نگاهش کرد. باران چشمها را بست. نفسش تنگ شد. نشست. بلند نفس کشید. چشمها را گشود. دید که خاور به دوردست نگاه میکند. چشمان خاور سرخ بود. حلوا تمام شد. خورشید غرب کارون بود . نارنجی بود. سطح آب، جائی پیش از پوزه جزیره، اخرائی می زد. خاور دستها را گذاشت رو زانوها ومیں ارب چشمها را بست. نفس را حبس کرد و به صدای کارون گوش داد. آرام

گفت- میشنفی باران؟

باران دید که باد، شاخه های درهم بیدهای جزیره را میلرزاند. گوش داد. گفت

- صدای باده ننه! خاور گفت - صدای باد نیس!

صدا، مثل صدای گردش یکنواخت باد تند در غلام گردش پله ها بود . فووو فووو فووو - و صدای رودخانه بود که ساحل آب رفته جزیره را می کوفت و ریشه های رشد کرده در آب را بیقرار میکرد . خاور گفت:- باران به صدای بابو! میشنفی؟ باران گفت - بریم خانه ننه! خاور چشمها را گشود. پیشانیش عرق کرده بود. گفت - صدای بابور - تو مگر کری نمیشنفی؟

رنگ اخرانی پیش از پوزه جزیره رفت . خاکستری شد. باران بال مادر را گرفت و بلندش کرد . بریم ننه، داره شب میشه! خاور بازویش را از دست باران کشید و سجده رفت و تخته سنگ را بوسید و بعد، دوزانو، رو به آب نشست و فاتحه خواند. باران بقچه را بست. خاور زیرلب گفت: «دلتنگ بود!، و بعد، رو کرد به باران . اتو گوشات سنگین شده؟» باران هیچ نگفت. دست خاور را گرفت و بلندش کرد. 

برای این فایل تا کنون نظری ارسال نشده است

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید

تعداد کاراکتر مجاز:

برچسب های مرتبط


فهرست کتابخانه نسل جوان ایران

نویسندگان برتر و فعال نسل جوان ایران

تاییدیه های سایت


درگاه بانک ملت

شبکه های اجتماعی نسل جوان ایران


فن آوری های روز دنیا


آرشیو فن آوری های روز دنیا

جدیدترین اخبار سایت


پایگاه خبری نسل جوان ایران