نسل جوان ایران

کتابهاکتابهای متنی

دانلود کتاب دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل

ارسال کننده : سرکار خانم زهرا رحیمی
سطح فعالیت : نویسنده
ایمیل : NJIRAN33[@]GMAIL.COM
تاریخ ارسال : ۲۵ آذر ۱۳۹۹
دفعات بازدید : 95
زبان نوشتاری : فارسی
تعداد صفحه : 130
فرمت فایل : PDF
حجم فایل : 1/84KB

قیمت فایل : رایگان
دانلود فایل

امتیاز مثبت : 9
امتیاز منفی : 0

دانلود پایان نامه و مقاله
محل سفارش تبلیغات شما

سخنی درباره نویسنده

موراکامی در ۱۹۴۹ در کیوتوی ژاپن به دنیا آمد و از ۱۹۷۴ به نوشتن پرداخت. به عقیده بسیاری از منتقدان وی هم در نگارش رمان ها و هم در داستانهای کوتاهش موفق ظاهر شده است. وی علاوه بر نوشتن به ترجمه نیز می پردازد و آثار نویسندگانی چون ریموند کارور، تیم اوبراین، اسکات فیتز جرالد، ترومن کاپوته و ... را به زبان ژاپنی ترجمه کرده است. داستان های وی هم در ژاپن و هم در خارج از آن مورد توجه خوانندگان و منتقدان قرار گرفته و جوایز ادبی زیادی را از آن خود کرده است.

موراکامی نویسنده ای نیست که در پی شهرت باشد یا به راحتی به مصاحبه تن در دهد و از همین روست که هنوز اطلاعات زیادی از زندگی خصوصی وی در دست نیست. پدر او فرزند یک کاهن بودایی و مادرش دختر تاجری اهل اوزاکا بود. در ۱۹۵۰ خانواده موراکامی به آشیا در استان هیوگو نقل مکان کردند. وی در ۱۹۶۷ به تحصیل در رشته هنرهای نمایشی در دانشگاه وازهدا" مشغول شد اما تحصیل در دانشگاه

دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل

چندان باب طبع وی نبود و او بیشتر وقت خود را در دانشگاه صرف خواندن فیلمنامه های موزه سینمایی دانشگاه می کرد. در ۱۹۷۱ با همسرش ، بوکوما که در دانشگاه با وی آشنا شده بود، ازدواج کرد. در ۱۹۷۴ فكر نوشتن نخستین رمانش به وی الهام شد. همان سال وی به اتفاق همسرش یک کلوپ جاز به نام پیترکت را در کوکو بوجی" در توکیو راه انداختند. در ۱۹۷۹ نخستین رمان وی به نام به آواز باد گوش بسپار که اولین بخش از سه گانه موش" بود، منتشر شد و با این رمان موراکامی جایزه گونزو را از آن خود کرد. در ۱۹۸۰ زمان دیگر وی به نام پن بال ۱۹۷۳ منتشر شد. یک سال بعد موراکامی کلوپ را فروخت و نوشتن را به عنوان پیشه خود برگزید. در ۱۹۸۲ رمان به دنبال گوسفند وحشی که آخرین بخش از سه گانه موش بود، منتشر شد و به خاطر این داستان جایزه ادبی نوما به موراکامی تعلق گرفت. دو سال بعد وی به شهر کوچک فوجی ساوا در پنجاه کیلومتری توکیو نقل مکان کرد. از مهم ترین رمان های وی می توان به جنوب مرز، غرب خورشید، جنگل نروژی، پس از تاریکی و به دنبال گوسفند وحشی اشاره کرد. شاید مهم ترین نکته درباره داستان های موراکامی همان چیزی باشد که جی رابین به آن اشاره می کند.

جی رابین که یکی از مترجمان آثار موراکامی است، در مورد آثار موراکامی و موثق بودن نسخه های آثار وی خطاب به فلیپ گابريل می گوید: «هر چه بیشتر به این نسخه (زمان گاهشمار پرنده کوکی) نگاه می کنم وبیش تر روی مسئله بازنویسی تامل می کنم، بیش تر پی می برم که هیچ نسخه موثقی از هیچ کدام از کارهای موراکامی وجود ندارد. می گویند ویلیام کانینگ نقاش گاهی وقت ها به دنبال تابلوهایش حتی تا نمایشگاه هم می رفت و آن‌ها را روی دیوار نمایشگاه اصلاح می‌‌کرد و این بازنویسی های موراکامی مرا یاد این کار کانینگ می‌اندازد».

ندارد

 

بید نابینا، زن خفته

چشم هایم را که بستم، عطر باد توی صورتم زد. باد بهاری به تکه میوه رسیده ای با پوستی زبر، مغزی لزج و دانه های بی شمار می مانست، در هوا باز می شد، دانه هایش را مثل گلوله های ساچمه ای ریز و لطیفی روی بازوان برهنه ام می افشاند و رد ملایمی از درد از خود بر جا می گذاشت.

پسر عمویم پرسید: «ساعت چنده؟» بیست سانتی متری از من کوتاه تر بود و وقتی با من حرف می زد، باید سرش را بالا می گرفت.

نگاهی به ساعتم انداختم و گفتم: «ده و بیست دقیقه س.» درست کار می کنه؟» فکر کنم آره.

دستم را کشید تا ساعت را نگاه کند. انگشتان نرم و لاغرش قدرت عجیبی داشت.

گرون قیمته؟ دوباره نگاهی به ساعت انداختم و گفتم: «نه. از اون ارزون هاست.» دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل دستپاچه به نظر می رسید و دندان های سفیدش میان لب ها به ردیفی از استخوان های پوسیده می مانست.

صاف توی صورتش نگاه کردم و حرف هایم را شمرده شمرده تکرار کردم: «از اون ارزوناست. اما خوب کار می کنه.» ساکت سر تکان داد.

گوش راستش خوب نمی شنید. مدرسه ابتدایی که بود توپ بیسبال به سرش خورد و شنوایی اش ضعیف شد. البته این طور نیست که زندگی اش خیلی به هم خورده باشد. مثل همه به یک مدرسه عادی می رود و زندگی اش عادی است. توی کلاس همیشه سمت راست نیمکت جلو می نشیند تا گوش چپش به طرف معلم باشد. نمره هایش هم خیلی بد نیست. مشکل این جاست که ناشنوایی اش دوره ای است. گاهی وقت ها خیلی خوب می شنود، گاهی وقت ها نه. و این دوره ها مثل جزر و مد در حال رفت و آمد است. گاهی وقت ها، شاید دو بار در سال هم انگار ناشنوایی داخل گوش راستش تا گوش چپش هم پیشروی کرده باشد، هر دو گوشش نمی شنود. وقت هایی که این طوری می شود، زندگی اش حسابی به هم می خورد و مجبور می شود چند وقتی قید مدرسه را بزند. تا به حال دکترها به موردی مثل او برنخورده اند و در درمانش مانده اند.1 برای همین هم نمی توانند کاری برایش بکنند.

پسرعمو مثل آنکه بخواهد خودش را قانع کند، گفت: «گرون بودن دلیل نمیشه که درست کار کنه. من یه گرون قیمتش رو داشتم، اما همیشه خراب بود. وقتی مدرسه راهنمایی می رفتم خریدمش، اما یه سال بعد گمش کردم. دیگه برام ساعت نخریدن. بعد از اون بدون ساعت می‌رم مدرسه.))

برای این فایل تا کنون نظری ارسال نشده است

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید

تعداد کاراکتر مجاز:

برچسب های مرتبط


فهرست کتابخانه نسل جوان ایران

نویسندگان برتر و فعال نسل جوان ایران

تاییدیه های سایت


درگاه بانک ملت

شبکه های اجتماعی نسل جوان ایران


فن آوری های روز دنیا


آرشیو فن آوری های روز دنیا

جدیدترین اخبار سایت


پایگاه خبری نسل جوان ایران