نسل جوان ایران

کتابهاکتابهای متنی

دانلود کتاب عالیجناب عشق

ارسال کننده : سرکار خانم زهرا رحیمی
سطح فعالیت : نویسنده
ایمیل : NJIRAN33[@]GMAIL.COM
تاریخ ارسال : ۲۳ آذر ۱۳۹۹
دفعات بازدید : 93
زبان نوشتاری : فارسی
تعداد صفحه : 449
فرمت فایل : word
حجم فایل : 1/54kb

قیمت فایل : 2,000 تومان
خرید فایل

امتیاز مثبت : 8
امتیاز منفی : 0

دانلود پایان نامه و مقاله
محل سفارش تبلیغات شما

عالیجناب عشق

رجبعلی اعتمادی

برای آنان که به میانسالی نرسیده و تا حتی آنان که گرد پیری را بر موی نشانده اند یکی از نامهای آشنا «ر - اعتمادی » است که زمانی در عرصه ی داستان نویسی در کتاب و پاورقی مجلات بسیاری را هر هفته در .انتظار شماره ی جدید مجله و یا چاپ کتابی تازه می گذاشت

اکنون نکته ی قابل تامل این است که این نویسنده با گذشت دو یا سه دهه زمانی مجددا دست به قلم می برد که به تائید اهل کتاب در همان حال و هوای آن سالها باقی نمانده و با تکیه بر خواسته ی خوانندگان آن زمان همان سبک را تکرار نکرده است. بلکه با خواندن کتاب وی می توان بر این نکته اذعان کرد که «راعتمادی » با گذر زمان به خوبی حال و هوای امروز جامعه ی خود را می شناسد و به راستی یکی از مردمان .همین جامعه است که حتی نسل جوان امروز را نیز درک کرده است

بنا بر این کتاب حاضر به تمامی آنان که از این نویسنده خاطره دارند و حتی آنان که در آن زمان هنوز چشم به جهان گشوده بودند نیز تقدیم و توصیه می گردد. و این همان رازی است که قلم یک نویسنده را .ماندگار می سازد

.باشد که در پایان ، شما نیز به این سخنان صحه گذارید

بهمن رحیمی

فروردین 1381تهران

فصل یکم

بامداد یک روز بهاریست، هوا آکنده از عطر گلها و اکسیژن فراوان، قرص خورشید، ملایم و مطبوع، شناور در توده ی زرینی در فضا، خود را از سینه ی آبی تهران بالا می کشد. بوی گل مریم که در گلدان بزرگی دسته شده، فضای هال خانه مجلل و اشرافی آقای سماکان را خوشبوتر و بهاری تر کرده است. در وسط سالن بزرگ خانه که همه اشیاء و مبلهای ایتالیائی و سایر وسایل تزئینی از شفافیت برق می زند، دو دختر جوان، شیک پوش، معطر و هر دو خواهر به راستی زیبا اما به گونه ای متفاوت، به نوبت برابر آینه بزرگ قدی ایستاده و مجموعه ی زیبایی های خود را برای چندمین بار از نظر می گذرانند و بنا به خوی و خصلت جوانی ناراضی به نظر می رسند

- مادر! فدات شم اون روژ لب که بابا از پاریس سوغاتی آورده بود کجاست؟ باز این نادی خانم به اسباب !توالت من تجاوز کرده

خانه، با نرمش خاص زنان میانسال اشرافی از طبقه ی دوم

مادر، فرنگیس خانم، لاغر و کمی کشیده در لباس .پایین می آید

- باز که شما دو تا خواهر یکی به دو می کنین! خدا را شکر که خودتون هر سال دو سه بار از کیش تا لندن و پاریس هر چی دلتون می خواد میخرین، من نمی دونم چرا باز هم به میز توالت هم، چی چی گفتین؟ آه .. گفتین تجاوز می کنین دخترها مادر وسواسی همیشه مضطرب خود را که از پله ها می لغزد و می آید تماشا می کنند. نیلوفر، دختر بزرگتر لب های گوشت آلود و خوش طرحش را جمع می کند و سوت بلندی می کشد... مادر! فدات بشم. چقدر امروز ناز شدی

مادر نگاهی دزدانه به سراپای خودش می اندازد. حتی در سنین بالا هم زنان از تعارف های اینچنینی لذت می برند

- خوبه! خوبه! من باید برا هر دو تائی تون اسپند دود کنم، می ترسم چشمتون کنن. اصلا چطوره لباس های معمولی تون رو بپوشین!امان از چشم حسود! نه! بهتره، همینطوری خوشگل و خوشپوش سر کارتون برین! اولین روز کارتونه! چشم حسود کور! تا بوده چشم شور و حسود هم بوده، نمی دونم بالاخره باید خوشگل و خوشپوش برین سر کار یا عکسش! نمی تونم به یه نتیجه مطمئن برسم، هم از چشم حسود می ترسم و هم !میگم نمی شه که آدم از ترس چشم شور و حسود مثل گداگدولا بره سر کار

فرنگیس همچنان وسواسی و مضطرب نگاهی جستجو گر عیب و علتی، به سراپای هر دو دخترش می اندازد. درست مثل فرماندهی که از سربازانش سان می بیند. نیلو! (فرنگیس دختر بزرگش نیلوفر را نیلو و دختر کوچکترش نادیا را نادی صدا می زند و همه فامیل و نزدیکان هم دو دختر سماكان را با اسم کوتاه شده صدا می زدند) عزیز دلم! لطفا تكمه بالای روپوشت را بنداز! این بی دقتی هات بالاخره منو می کشه. وقتی من مردم هر جور دلتون می خواد تکمه هاتون رو بندازین.

 

ندارد

اگر چه اون زمان هم روح من فرسوده و تکیده از دست بی دقتی ها و خطر آفرینی های شما ناله می زنه اما صد افسوس که شما دیگه ناله های منو از اون دنیا نمی

...اشنوین

نیلو به عادت همیشگی در مقابله با واسواس های بیمار گونه مادر غش غش می خندد

..! فدای آن مادر وسواسی بشم! آخه مادر همیشه نگران! منکراتی ها که به اتومبیل سوارها کاری ندارن

- چرا؟ آنها به همه جا سر می زنن! تازه ممکنه اتومبیلتان وسط راه پنچر بشه، چه می دونم شاید بنزین تموم ...کرد و منکراتی ها سر رسیدن، آن وقت من بیچاره چه خاکی به سرم بریزم؟ :نادیا، دختر کوچکتر، خونسرد و آرام می گوید

...! آن وقت پدر جان ما را هر طور شده از دایره منکرات بیرون می آره- تا شما آزاد بشین من هفت تا کفن پوسوندم! حالا چرا می خواهین اینقدر بی احتیاطی بکنین! از قدیم و اندیم گفتن سری که درد نمی کنه دستمال نمی بندن! زود باشین تکمه هاتون رو بندازین

نیلوفر دست ها را به علامت سلام و اطاعت نظامی بالا می برد

! مامان! تو رو خدا کمی آروم بگیر! برای یک روز هم شده این همه دلشوره نداشته باش نادیا با همان حالت بی تفاوتی و آرامش همیشگی اش می گوید

- نیلوفر جان! اگه در تمام کره زمین یک شهاب آسمانی فرود بیاد، از نظر مامان آن شهاب بین شش میلیارد سکنه کره ی زمین فقط تو سره دختراش می خوره

.فرنگیس یک گام دیگر به جلو بر می دارد، خودش با دست تکمه های روپوش نیلوفر را یکی یکی می اندازد

- خیال دارین منو بکشین! خوب چرا معطلید؟ فقط یادتون باشه که اگه من مردم شما دو تا بی مادر چه می کنین!... نه! به من بگین بی مادر چه می کنین؟... خدایا اگه یه روز جون منو بگیری بر سر این دخترای ...ولنگار من چی می آد

چشمان فرنگیس مرطوب می شود و نیلوفر که احساساتی تر از خواهرش نادی است مادر را بغل می زند و چلپ چلپ می بوسد

- مادر! تو رو خدا بس کن! اینطوری که داری جلو می ری چند لحظه دیگه هر سه نفرمون به گریه می

!افتیم

.نادیا، با آرامشی دریا گونه، از مادر می پرسد

- مامان! لباس من که عیب و ایرادی نداره؟

مادر سرش را به سمت نادیا می چرخاند. بی اختیار جلو روسری خوشرنگش را تا روی پیشانی پایین می

...کشد

برای این فایل تا کنون نظری ارسال نشده است

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید

تعداد کاراکتر مجاز:

برچسب های مرتبط


فهرست کتابخانه نسل جوان ایران

نویسندگان برتر و فعال نسل جوان ایران

تاییدیه های سایت


درگاه بانک ملت

شبکه های اجتماعی نسل جوان ایران


فن آوری های روز دنیا


آرشیو فن آوری های روز دنیا

جدیدترین اخبار سایت


پایگاه خبری نسل جوان ایران