نسل جوان ایران

کتابهاکتابهای متنی

دانلود کتاب جورج سیمون

ارسال کننده : سرکار خانم زهرا رحیمی
سطح فعالیت : نویسنده
ایمیل : NJIRAN33[@]GMAIL.COM
تاریخ ارسال : ۲۳ آذر ۱۳۹۹
دفعات بازدید : 124
زبان نوشتاری : فارسی
تعداد صفحه : 200
فرمت فایل : pdf
حجم فایل : 2/07kb

قیمت فایل : 2,000 تومان
خرید فایل

امتیاز مثبت : 7
امتیاز منفی : 0

دانلود پایان نامه و مقاله
محل سفارش تبلیغات شما

جورج سيمنون

جورج سيمنون نویسنده بزرگ، معاصر فرانسوی در سال ۱۹۰۳ در شهر ليژه در بلژیک بدنیا آمد. در سن شانزده سالگی بعنوان روزنامه نگار در «گازت لیز شروع بکار کرد. او حدود ۲۱۲ نوول به نام خودش به چاپ رسانده که تعداد هشتاد تای آنها به نام بازرس میگر به چاپ رسیده. کارها و نوشته های او در سی و دو کشور منتشر و مورد قبول واقع شده. او نفوذ و تأثیری بسیار روی سینمای فرانسه داشته و بیش از چهل تا از نو ولهایش فیلم شده و روی اکران رفته است.

نوولهای سیمنون بیشتر وابسته به جنبه های روانشناسی و روانی است. او بیشتر ترسهای درونی و تنشهای پنهانی را که در زیر سطح عادی زندگی نهفته است و ناگهان به شکل تنفر، انزجار و بی حرمتی منفجر می شود و جنایت و فاجعه به بار می آورد بیان می کند. و آندره» به او می نویسد: «شما بیش از آنچه در اذهان عموم مهم و بزرگ شناخته شده اید بزرگ و مهم هستید.»

سیمنون سفرها و سیاحتهای بسیاری کرده. وقتی در یک قایق بزرگ وابسته به یک کشتی جنگی زندگی می کرده و با آن سفرهای طولانی بسقصد سياحت و شناختن ناشناخته ها به دور ساحل اروپای شمالی انجام داده است. او ازدواج کرده و چهار فرزند دارد و نزدیکی لاسان در سوئیس زندگی می کند.فصل اول

میگر و زن دیوانه

یک روز زیبا در ماه مه حدود ساعت ده بود که سرپاسبان «پیکو» در کنار در ورودی اداره مرکزی پلیس به نگهبانی ایستاده بود. دوست قدیمی اش «لاتو ئيله هم در طرف دیگر همان در ایستاده و عابرین را تماشا می کرد. در آن ساعت روز پاریس زیر نور خیره کننده آفتاب مانند یک تابلوی زیبای رنگی درخشش خاصی داشت.

دپیکو» درست بخاطر نمی آورد که چه وقت متوجه آن زن شده بود، او زنی ظریف ریز اندام و سالخورده بود که ساق پاهای بسیار باریک او در اثر گذشت سالها کمی انحناء داشت.

کلاه سفیدی برش بود و دستکش نخی سفیدی هم بدستش و لباسی به رنگ خاکستری اندام او را می پوشاند. دیدن او اول برای، «پیکوه بی اهمیت بود و بخاطر نمی آورد که در دست او چه دیده، شاید سبد خرید و شاید یک کیف دستی.

پیکو» هیچ توجه نداشت که او در چند قدمی اش در پیاده رو ایستاده و به انبوه اتومبیلها که ردیف در جلوی اداره مرکزی پلیس پارک کرده اند خیره شده استدیدن این قبیل اشخاص در کوئی درزفور» غیرعادی نبود، ولی بیشتر آنها توریست بودند. آن زن نزدیکتر آمد و مستقيم بطرف در ورودی رفت و با دیدی کنجکاو سر تا پای سر پاسبان را برانداز کرد و بعد آرام برگشت و بطرف ر پون نیوه براه افتاد. روز بعد دپیکوه باز سرخدمت بود و درست سر همان ساعت مانند روز

گذشته چشمش به آن زن افتاد اما این بار زن با کمی تردید و تأمل بطرف « پیکوه آمد و سر صحبت را با او باز کرد.

اینجا دفتر کار فرمانده کل پلیس «میگر» است؟ اینطور نیست؟ و «بله، همین جاست، مادام. طبقه اول.

سپاسگزارم سرکار». او اندام خیلی ظریف و خوش تراشی داشت که در قالبی زیبا شکل گرفته بود و با چشمان روشن و خاکستری رنگش نگاهی پر از شگفتی به پنجره ها انداخت و سپس برگشت و با قدمهایی کوتاه به راهش ادامه داد. این بار

پیکو متوجه شد که او کیف خریدی با خودش دارد و این شاید دال بر این بود که او همان نزدیکیها زندگی می کند.

سومین روز «پیکو» سر خدمت نبود و جانشین او هیچ توجه خاصی به زن ریز اندام و سالخورده که آرام از کنار او وارد حیاط جلویی ساختمان شد نداشت. زن یکی دو دقیقه به دوروبرش نگاهی کرد و بعد از در طرف چپ وارد ساختمان شد و شروع کرد از پله ها بالا رفتن به طبقه اول که رسید ایستاد و نگاهی دقیق به کریدور طولانی انداخت و احساس گم شدن به او دست داد.

دژزف» پیک کریدور بطرف او رفت و با رفتاری مؤدبانه و دوستانه از او پرسید که آیا می تواند کمکی باشد و کاری برایش انجام دهد.

« من دفتر کار فرمانده پلیس را میخواهم.»شما می خواهید فرمانده پلیس را ببینید؟ » «بله، برای همین اینجا آمده ام.» | وقرار ملاقات داشتید؟

زن با حالتی افسرده سرش را تکان داد و گفت نمی شود بدون قرار ملاقات ایشان را ببینم؟»

اشکالی دارد اگر پیغامی برای ایشان بگذارید؟ موضوع خیلی مهم است و باید شخصا با ایشان ملاقات کنم.» شما یکی از این فرمها را پر کنید، ببینم شاید فرمانده بخواهد شما را ببیند. ا

ساختمان بشدت بوی رنگ می داد و رنگی کاران تازه آنجا را ترک کرده بودند، ولی او بدون توجه به بوی تند رنگ تحت تأثیر دکور زیبا و اثاث تميز آنجا قرار گرفته بود، چیزی را که آدم انتظار ندارد در یک اداره دولتی ببیند. بالاخره پای یک میز که با رومیزی ماهوت سبز پوشیده شده بود نشست و شروع کرد به نوشتن.

 

ندارد

آهسته می نوشت و جملات را با دقتی خاص می خواند و زیر بعضی کلمات خط میکشید. برگ اول که تمام شد نگاهی به آن کرد و بعد آن را پاره و در سبد

کاغذ باطله انداخت. برگ دوم هم که پر شد - بدنبال اولی در سبد کاغذ باطله رفت و سومی هم بهمین ترتیب تا به برگ چهارم رسید، آنوقت در قیافه اش آثار رضایت پیدا شد، فرم را برداشت و به نزد «ژزف» رفت و گفت شما خودتان این را به ایشان خواهید داد؟ بله؟» «بله مادام

می دانم که ایشان خیلی گرفتارند.) خیلیه شما فکر می کنید که ایشان مرا بپذیرند؟ » مطمئن نیستم مادامسن او شاید به هشتاد و پنج، هشتاد و شش یا هشتاد و هفت می رسید و اندامش باریک و ظریف مثل یک دختر بچه بود. گذشت سالها هيكل ظريف او را تحلیل برده و کوچک کرده بود، اما پوست لطیفش هنوز نشانی از شفافیت گذشته را داشت. با تبسمی آمیخته به شرم نگاهی به «ژوزف» آن مرد خوش قلب و مؤدب انداخت، گویی می خواست دل او را بدست آورد و گفت شما نهایت کوشش را خواهید کرد، بله؟ موضوع برای من بسیار مهم است.»

بنشینید مادام».

بعد بطرف یکی از درها رفت و ضربه ای به آن زد. دیگر با «ژانویه و ولاپو آنت» که هر دو کنار پنجره کاملا باز که صدای هیاهوی کوچه را به درون اطاق می فرستاد ایستاده بودند مشاوره داشت.

میگره فرم را از او گرفت نگاهی به آن کرد و قیافه اش توهم رفت و پرسید چه جور آدمی است؟

خانمی سالخورده است با قیافه ای محجوبه و رفتاری محترمانه، اصرار دارد و التماس می کند که شخصأ شما را ببیند.)

روی خط نقطه چین بالای فرم اسمش را خیلی تمیز و خوانا و محكم نوشته بود.

مادام آنتوان دكارامه و زیر آن آدرسش را نوشته بود. و بعد علت اصرار برای ملاقات را بیان کرده بود به این شرح.

و موضوع ادعا بسیار بسیار مهم است، موضوع مرگ و زندگی است. به این جهت تقاضا دارم با فرمانده پلیس ملاقات کنم.

اینجا نوشته هایش استحکام بالا را نداشت. کلمات نامرتب و از هم فاصله داشتند، زیر کلمات و فرمانده پلیس» و «بسیار بسیار مهم» را خط کشیده بود

برای این فایل تا کنون نظری ارسال نشده است

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید

تعداد کاراکتر مجاز:

برچسب های مرتبط


فهرست کتابخانه نسل جوان ایران

نویسندگان برتر و فعال نسل جوان ایران

تاییدیه های سایت


درگاه بانک ملت

شبکه های اجتماعی نسل جوان ایران


فن آوری های روز دنیا


آرشیو فن آوری های روز دنیا

جدیدترین اخبار سایت


پایگاه خبری نسل جوان ایران