نسل جوان ایران

کتابهاکتابهای متنی

سه تار

ارسال کننده : جناب آقای عباس کچوئی
سطح فعالیت : مدیر ارشد
ایمیل : njiran55[@]gmail.com
تاریخ ارسال : ۱۲ شهریور ۱۳۹۹
دفعات بازدید : 100
زبان نوشتاری : فارسی
تعداد صفحه : 131
فرمت فایل : pdf
حجم فایل : 997 kb

قیمت فایل : رایگان
دانلود فایل

امتیاز مثبت : 4
امتیاز منفی : 0

دانلود پایان نامه و مقاله
محل سفارش تبلیغات شما

کتاب سه تار اثر جلال آل احمد است؛ زبان كسي كه افترا مي زند لال! (حتي اگر خودم باشم) و گوش كسي كه باور مي كند كر! (حتي اگر خودم باشم) و چشم كسي كه مي خواند باز!(ان شاء الله كه خودم باشم)، گاهي به نظر مي رسد كه خوانندگان داستان هاي كوتاه، نويسنده اي را در ته بن بست گمنامي گير مي اندازند و هر چه دلشان مي خواهد بار او و اثرش مي كنند، فقط به گناهِ گمنامي! چه كتاب خوان هايي در اين دنيا پيدا مي شود! اما، مگر روش خواندن دقيق به كسي مجال اين گونه ضعيف كشي ها را مي دهد؟ وقتي نويسنده حاضر است و اثر هم حاضر، ديگر چه ادعايي مي شود كرد؟ حتي آنها كه به نويسنده هاي تازه كار مي گويند كه شما در عرصه ي داستان نويسي عددي نيستيد و هنوز بچّه ايد، بايد عدد و بلوغ خود را نشان بدهند و ثابت كنند. متن داستان كه خوردني نيست كه هر كسي برداشت و خورد بگويد خوردم تمام شد، خيلي هم بي مزه بود، شانس آورديد كه به شما نرسيد! يا خوردم و جاي شما خالي خيلي خوش مزه بود، حيف شد كه دير رسيديد! ديگران هم فرصت دارند كه آن اثر را بخوانند و زير و رو كنند و بعد كلاهِ بي طرفِ قاضي را سرشان بگذارند و نظر بدهند. روخواني متن كه فيض روح القدس نيست كه ديگر به كسي مدد نفرمايد و ديگران نتوانند آن كاري را بكنند كه مسيحا مي كرد. هر خواننده اي، براي خودش يك پا كه نه، دو پا منتقد است، و نقد كردن كار هر خواننده اي است، حتي اگر من و شما حقّ هر خواننده اي ندانيم. داستان زير را از جلال آل احمد بخوانيد و بعد به نظراتي كه در سؤالات پس از آن مستتر است فكر كنيد و با توجه به برداشت هاي خودتان، پاسخي براي هر كدام فراهم كنيد.

 

 

ندارد

یک سه تار نو و بی روپوش در دست داشت و یخه باز و بی هوا راه می امد. از پله های مسجد شاه به عجله پایین امد و از میان بساط خرده ریز فروش هاطس و از لای مردمی که در میان بساط گسترده ی انان، دنبال چیزهایی که خودشان هم نمی دانستند، می گشتند، داشت به زحمت رد می شد. سه تار را روی شکم نگه داشته بود و با دست دیگر، سیم های ان را می پایید که که به دگمه ی لباس کسی یا به گوشه ی بار حمالی گیر نکند و پاره نشود. عاقبت امروز توانسته بود به ارزوی خود برسد. دیگر احتیاج وقتی به مجلسی می خواهد برود، از دیگران تار بگیرد و به قیمت خون پدرشان کرایه بدهد و تازه بار منت شان را هم بکشد. موهایش آشفته بود و روی پیشانی اش می ریخت و جلوی چشم راستش را می گرفت. گونه هایش گود افتاده و قیافه اش زرد بود. ولی سر پا بند نبود و از وجد و شعف می دوید.اگر مجلسی بود و مناسبتی داشت، وقتی سر وجد می آمد، می خواند و تار می زد و خوشبختی های نهفته و شادمانی های درونی خود را در همه نفوذ می داد.

برای این فایل تا کنون نظری ارسال نشده است

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید

تعداد کاراکتر مجاز:

برچسب های مرتبط


فهرست کتابخانه نسل جوان ایران

نویسندگان برتر و فعال نسل جوان ایران

تاییدیه های سایت


درگاه بانک ملت

شبکه های اجتماعی نسل جوان ایران


فن آوری های روز دنیا


آرشیو فن آوری های روز دنیا

جدیدترین اخبار سایت


پایگاه خبری نسل جوان ایران