نسل جوان ایران

علوم انسانیزبان و ادبیات فارسی ادبیات فارسی محضدستور و زبان ادبیات فارسی

دومرول

ارسال کننده : جناب آقای مهدی جلالی
سطح فعالیت : مدیر ارشد
ایمیل : njiran42[@]gmail.com
تاریخ ارسال : ۱۲ تیر ۱۳۹۶
دفعات بازدید : 938
زبان نوشتاری : فارسی
تعداد صفحه : 12
فرمت فایل : word
حجم فایل : 194kb

قیمت فایل : رایگان
دانلود فایل

امتیاز مثبت : 0
امتیاز منفی : 0

دانلود پایان نامه و مقاله
محل سفارش تبلیغات شما

چند آلمه مقدمه درباره ي افسانه هاي قديمي انسانهاي قديمي هم مثل ما آرزوهاي دور و درازي داشتند. از طرف ديگر در زمان آنها علم آنقدر پيشرفت  نكرده بود آه علت همه چيز را براي آنها معلوم آند. بنابراين انسانهاي قديمي براي همه چيز علتهاي بي اساس و افسانه اي مي تراشيدند و چون در عمل   زندگيشان نمي توانستند به آرزوهاي خود برسند، افسانه ها مي ساختند و در عالم افسانه به آرزوهايشان مي رسيدند. مثلا زرتشتيان چون نمي  دانستند آه دنيا و آدمها از آجا پيدا شده اند، افسانه هايي ساختند و معتقد شدند آه دنيا را دو خدا آفريده: يكي اهريمن آه تاريكي، بدي، ناخوشي،  خشكسالي و ديگر چيزهاي زيان آور را درست آرده. ديگري هرمزد آه روشنايي، نيكي، تندرستي، خرمي و برآت و ديگر چيزهاي خوب را به وجود آورده. و  چون راه علمي و عملي از بين بردن بديها را نمي دانستند مي گفتند آه خداي خوب و خداي بد هميشه با هم مي جنگند و ما هم بايد با انجام دادن  آارهاي خوب، خداي خوب را آمك آنيم تا او بر خداي بد غلبه آند. و مي گفتند اين غلبه حتمي است. البته آرزوي تمام انسانهاست آه روزي از روي زمين بديها نابود شوند. زرتشتيان اين آرزو را در افسانه هايشان به خوبي بيان آرده اند. اما نتوانسته اند يك راه علمي و عملي بيابند و بديها را  نابود آنند. امروز تمام رشته هاي علم به انسان ياد داده است آه هرمزد و اهريمن جز افسانه چيز ديگري نيستند و فقط انسانها خودشان مي توانند از  راههاي علمي و عملي بديها را از ميان بردارند و به خوشبختي دسته جمعي برسند. همه ي ملتها براي خودشان افسانه هايي دارند. از ملتهاي يونان  و افريقا و عربستان گرفته تا ايران و هندوستان و چين همه روزگاري از اين افسانه هاي بي پايه فراوان ساخته اند. البته هيچكدام از اين افسانه ها از  نظر علم ارزشي ندارند. ما فقط با خواندن آنها مي فهميم آه انسانهاي قديمي هم مثل ما آنجكاو بوده اند و مطابق علم خود درباره ي عالم نظر داده اند   مطابق فهم خود براي  چيزها و بديها و خوبيها علت پيدا آرده اند. مثلا قديميها مي گفتند آه زمين روي شاخ  گاو است و هر وقت گاو تنش مي خارد و شاخش را تكان مي دهد، زمين مي لرزد و زلزله مي شود. مي دانيم آه اين حرف چرند است و زلزله علت ديگري دارد آه علم به ما آموخته  است. ما با خواندن افسانه هاي قديمي باز مي فهميم آه انسانهاي قديمي هم مثل ما آرزوهاي بلندي داشته اند و هميشه در پي رسيدن به  آرزوهايشان بوده اند. مثلا افسانه هاي قديمي به ما نشان مي دهد آه بشر از زمانهاي بسيار قديم آرزو داشته است آه مثل پرنده ها پر بگيرد و به  آسمان برود. امروز بشر به آمك علم به اين آرزويش رسيده است و مي تواند حتي تا آره ي ماه پرواز آند و در آينده ي نزديكي به ستارگان دورتري هم  پرواز خواهد آرد

ندارد

چند آلمه مقدمه درباره ي افسانه هاي قديمي انسانهاي قديمي هم مثل ما آرزوهاي دور و درازي داشتند. از طرف ديگر در زمان آنها علم آنقدر پيشرفت نكرده بود آه علت همه چيز را براي آنها معلوم آند. بنابراين انسانهاي قديمي براي همه چيز علتهاي بي اساس و افسانه اي مي تراشيدند و چون در عمل زندگيشان نمي توانستند به آرزوهاي خود برسند، افسانه ها مي ساختند و در عالم افسانه به آرزوهايشان مي رسيدند. مثلا زرتشتيان چون نمي دانستند آه دنيا و آدمها از آجا پيدا شده اند، افسانه هايي ساختند و معتقد شدند آه دنيا را دو خدا آفريده: يكي اهريمن آه تاريكي، بدي، ناخوشي، خشكسالي و ديگر چيزهاي زيان آور را درست آرده. ديگري هرمزد آه روشنايي، نيكي، تندرستي، خرمي و برآت و ديگر چيزهاي خوب را به وجود آورده. و چون راه علمي و عملي از بين بردن بديها را نمي دانستند مي گفتند آه خداي خوب و خداي بد هميشه با هم مي جنگند و ما هم بايد با انجام دادن آارهاي خوب، خداي خوب را آمك آنيم تا او بر خداي بد غلبه آند. و مي گفتند اين غلبه حتمي است. البته آرزوي تمام انسانهاست آه روزي از روي زمين بديها نابود شوند. زرتشتيان اين آرزو را در افسانه هايشان به خوبي بيان آرده اند. اما نتوانسته اند يك راه علمي و عملي بيابند و بديها را نابود آنند. امروز تمام رشته هاي علم به انسان ياد داده است آه هرمزد و اهريمن جز افسانه چيز ديگري نيستند و فقط انسانها خودشان مي توانند از راههاي علمي و عملي بديها را از ميان بردارند و به خوشبختي دسته جمعي برسند. همه ي ملتها براي خودشان افسانه هايي دارند. از ملتهاي يونان و افريقا و عربستان گرفته تا ايران و هندوستان و چين همه روزگاري از اين افسانه هاي بي پايه فراوان ساخته اند. البته هيچكدام از اين افسانه ها از نظر علم ارزشي ندارند. ما فقط با خواندن آنها مي فهميم آه انسانهاي قديمي هم مثل ما آنجكاو بوده اند و مطابق علم خود درباره ي عالم نظر داده اند مطابق فهم خود براي چيزها و بديها و خوبيها علت پيدا آرده اند. مثلا قديميها مي گفتند آه زمين روي شاخ گاو است و هر وقت گاو تنش مي خارد و شاخش را تكان مي دهد، زمين مي لرزد و زلزله مي شود. مي دانيم آه اين حرف چرند است و زلزله علت ديگري دارد آه علم به ما آموخته است. ما با خواندن افسانه هاي قديمي باز مي فهميم آه انسانهاي قديمي هم مثل ما آرزوهاي بلندي داشته اند و هميشه در پي رسيدن به آرزوهايشان بوده اند. مثلا افسانه هاي قديمي به ما نشان مي دهد آه بشر از زمانهاي بسيار قديم آرزو داشته است آه مثل پرنده ها پر بگيرد و به آسمان برود. امروز بشر به آمك علم به اين آرزويش رسيده است و مي تواند حتي تا آره ي ماه پرواز آند و در آينده ي نزديكي به ستارگان دورتري هم پرواز خواهد آرد

برای این فایل تا کنون نظری ارسال نشده است

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید

تعداد کاراکتر مجاز:

برچسب های مرتبط


فهرست کتابخانه نسل جوان ایران

نویسندگان برتر و فعال نسل جوان ایران

تاییدیه های سایت


درگاه بانک ملت

شبکه های اجتماعی نسل جوان ایران


فن آوری های روز دنیا


آرشیو فن آوری های روز دنیا

جدیدترین اخبار سایت


پایگاه خبری نسل جوان ایران