نسل جوان ایران

علوم انسانیزبان و ادبیات فارسی ادبیات فارسی محضدستور و زبان ادبیات فارسی

خواستگاری یا انتخاب

ارسال کننده : جناب آقای مهدی جلالی
سطح فعالیت : مدیر ارشد
ایمیل : njiran42[@]gmail.com
تاریخ ارسال : ۱۲ تیر ۱۳۹۶
دفعات بازدید : 842
زبان نوشتاری : فارسی
تعداد صفحه : 90
فرمت فایل : pdf
حجم فایل : 496kb

قیمت فایل : رایگان
دانلود فایل

امتیاز مثبت : 0
امتیاز منفی : 0

دانلود پایان نامه و مقاله
محل سفارش تبلیغات شما

فریبا و شهره واستادن و منتظرن که مترو بیاد. در ضمن دارن با همیدیگه صحبت می » « . کنن. تو مترو یه عده خانم و آقا هم هستن. البته بیشتر خانما هستن فریبا : یه دختر ، کالا یا یه چیز فروشی نیس که بذارنش تو یه مغازه و براش مشتري بیاد و اگه پسندیدش، ببره بزاره تو خونه ش! مریم : منکه از این جرات آ ندارم به بابام بگم من می خوام برم خواستگاري! فریبا : پس حق انتخاب ما چی می شه؟! یعنی ما محکومیم که همیشه انتخاب بشیم؟ 1
حق نداریم خودمون انتخاب کنیم؟! مریم : آخه چه جوري می شه؟! یعنی اگه ما سه تا این رسم رو عوض کنیم، دیگه از این به بعد جاي اینکه پسرا بیان خواستگاریه دخترا، دخترا می رن خواستگاریه پیرا؟!
تو همین موقع فریبا متوجه صحبت دوتا خانم که کنارشون واستادن می شه و به مریم و » « شهره اشاره می کنه که اونام گوش کننیکی از خانمها : تو بمیري مهین، صد تومن صد تومن از خرجی خونه زدم تا پول آرایشگاه رو گذاشتم کنار! بجون تو با چه بدبختی از خانمه وقت گرفتم و رفتم پیش ش.
کردم! ترو کفن High Light به مرگ تو سه ساعت تموم زیر دستش جون دادم تا سرمو کردم اگه دروغ بگم! همچین خودمو تند رسوندم خونه که نکنه آقا زودتر از من برسه!
خلاصه یه دستی تو صورتم بردم و نشستم با ذوق و شوق تا آقا تشریف بیارن خونه. این خانم هر قسمی که به جون دوستشمی خوره، قیافه ي دوستش بد می شه و انگار » « داره حالش بهم می خوره خانم اولی ادامه می ده : تا رسید و رفتم جلوش اما ترو تو گور گذاشتم اگه دروغ بگم،
دریغ از یه نیگاه خشکو خالی! خانم دومی : وا! خواهر داري چیز تعریف می کنی یا داري مراسم کفن و دفنت منو انجام می دي؟!می دي؟!
« خانم اولی می خنند و می گه » اوا خاك تو گورت نکنن! دارم با آب و تاب برات تعریف می کنم! خانم دومی : حالا چی شده بالاخره؟ خانم اولی :  اصلا نفهمید رنگ موهام عوضشده! خانم دومی : فقط فوق تخصصحال گیري دارن خاك بر سرا! خانم دومی : بهش گفتم احمد متوجه هیچ تغییري  شدي؟! مرتیکه یه نیگاه دور و ورشو کرد و گفت باز جاي مبلا رو عوضکردي؟ خب کمرت می گیره، می افتی رو دستمون! خانم دومی : گور به گور شده  ا، زن خودشون به این گنده گی رو تو دو قدمی شون نمی بینن آ! اما اگه از تو کوچه یه ... فریبا و دوستاش یه نگاهی یه همیدیگه می کنن و  د   نمی رن اون طرف تر و فریبا » « به دوستاش می گه اینا سرنوشت انتخاب شده ها و برگزیدگانه ها!

ندارد

فریبا و شهره واستادن و منتظرن که مترو بیاد. در ضمن دارن با همیدیگه صحبت می » « . کنن. تو مترو یه عده خانم و آقا هم هستن. البته بیشتر خانما هستن فریبا : یه دختر ، کالا یا یه چیز فروشی نیس که بذارنش تو یه مغازه و براش مشتري بیاد و اگه پسندیدش، ببره بزاره تو خونه ش! مریم : منکه از این جرات آ ندارم به بابام بگم من می خوام برم خواستگاري! فریبا : پس حق انتخاب ما چی می شه؟! یعنی ما محکومیم که همیشه انتخاب بشیم؟ 1
حق نداریم خودمون انتخاب کنیم؟! مریم : آخه چه جوري می شه؟! یعنی اگه ما سه تا این رسم رو عوض کنیم، دیگه از این به بعد جاي اینکه پسرا بیان خواستگاریه دخترا، دخترا می رن خواستگاریه پیرا؟!
تو همین موقع فریبا متوجه صحبت دوتا خانم که کنارشون واستادن می شه و به مریم و » « شهره اشاره می کنه که اونام گوش کننیکی از خانمها : تو بمیري مهین، صد تومن صد تومن از خرجی خونه زدم تا پول آرایشگاه رو گذاشتم کنار! بجون تو با چه بدبختی از خانمه وقت گرفتم و رفتم پیش ش.
کردم! ترو کفن High Light به مرگ تو سه ساعت تموم زیر دستش جون دادم تا سرمو کردم اگه دروغ بگم! همچین خودمو تند رسوندم خونه که نکنه آقا زودتر از من برسه!
خلاصه یه دستی تو صورتم بردم و نشستم با ذوق و شوق تا آقا تشریف بیارن خونه. این خانم هر قسمی که به جون دوستشمی خوره، قیافه ي دوستش بد می شه و انگار » « داره حالش بهم می خوره خانم اولی ادامه می ده : تا رسید و رفتم جلوش اما ترو تو گور گذاشتم اگه دروغ بگم،
دریغ از یه نیگاه خشکو خالی! خانم دومی : وا! خواهر داري چیز تعریف می کنی یا داري مراسم کفن و دفنت منو انجام می دي؟!می دي؟!
« خانم اولی می خنند و می گه » اوا خاك تو گورت نکنن! دارم با آب و تاب برات تعریف می کنم! خانم دومی : حالا چی شده بالاخره؟ خانم اولی : اصلا نفهمید رنگ موهام عوضشده! خانم دومی : فقط فوق تخصصحال گیري دارن خاك بر سرا! خانم دومی : بهش گفتم احمد متوجه هیچ تغییري شدي؟! مرتیکه یه نیگاه دور و ورشو کرد و گفت باز جاي مبلا رو عوضکردي؟ خب کمرت می گیره، می افتی رو دستمون! خانم دومی : گور به گور شده ا، زن خودشون به این گنده گی رو تو دو قدمی شون نمی بینن آ! اما اگه از تو کوچه یه ... فریبا و دوستاش یه نگاهی یه همیدیگه می کنن و د نمی رن اون طرف تر و فریبا » « به دوستاش می گه اینا سرنوشت انتخاب شده ها و برگزیدگانه ها! نیگاه کنین! آینده ماهام همینه ها!
دو تا مرد نزدیک فریبا اینا واستادن. یکی جوون و یکی عاقله مرد کچل قد کوتاه کوتاه! » شاید تا آرنج دست فریبام نیس! « دوتایی دارن با همدیگه حرف  ی زنن. فریبا اینا متوجه اونا می شن پسر جوون : آخه دایی من این دختره رو دوست دارم! مرد کوتوله : ببین دایی جون، تو یه وقت که نمی خواي مثلا  فت کفش بخري، تو اولین مغازه که رفتی ، می خري؟ سر جوون : خب نه! مرد کوتوله : د زن م همینه دیگه ! خودت که موشاله فهمیده اي! ن  رفتن یه جور خرید کردنه! خریدي که همیشه کلاه سر مشتري می ره! حالا حد اقل بیست تا مغازه رو سر کن توش ، یه دونه رو بپسند و بخر و ببر بذار  و خونه ! آن! آن! « مرد کوتوله در حال حرف زدن، با دستاشم حرکاتی انجام میده

برای این فایل تا کنون نظری ارسال نشده است

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید

تعداد کاراکتر مجاز:

برچسب های مرتبط


فهرست کتابخانه نسل جوان ایران

نویسندگان برتر و فعال نسل جوان ایران

تاییدیه های سایت


درگاه بانک ملت

شبکه های اجتماعی نسل جوان ایران


فن آوری های روز دنیا


آرشیو فن آوری های روز دنیا

جدیدترین اخبار سایت


پایگاه خبری نسل جوان ایران