نسل جوان ایران

علوم انسانیزبان و ادبیات فارسی ادبیات فارسی محضدستور و زبان ادبیات فارسی

عروســي شغال

ارسال کننده : جناب آقای مهدی جلالی
سطح فعالیت : مدیر ارشد
ایمیل : njiran42[@]gmail.com
تاریخ ارسال : ۱۱ تیر ۱۳۹۶
دفعات بازدید : 842
زبان نوشتاری : فارسی
تعداد صفحه : 141
فرمت فایل : word
حجم فایل : 879

قیمت فایل : رایگان
دانلود فایل

امتیاز مثبت : 0
امتیاز منفی : 0

دانلود پایان نامه و مقاله
محل سفارش تبلیغات شما

اتاقي در يك خانه اشرافي قديمي، با وسايل آنتيك، مبل‌هاي مخمل اما زهوار در رفته، فرش‌هاي دست بافت اما مندرس، و ديواري با طاق ضربي و رف اما با گچ‌هاي فرو ريخته و نمور. كه اما بر آن تابلوهاي مينياتور، شمشير و وسايل عتيقه ديگر آويخته شده در اتاق به همين سياق خرت و پرت‌هاي ديگري چون گرامافون بلندگودار، راديوي آندريا، دو لابچه و… نامنظم و درب و داغن به چشم مي‌خورند.

*************

 

ندارد

مرد و مرتيكه در اتاق هستند. مرتيكه با بيحالي روي مبلي لميده بود و مرد با دل نگراني قدم مي‌زند آنان در هين مكالمه شان چندان لازم نيست به هم بنگرند.

(به ساعت خود مي‌نگرد) چقدر دير كرده، نكنه نياد!

( به ساعت مي‌نگرد) چقدر دلواپسي، نه مطمئن باش كه مي‌آد.

بله مي‌آد، خودش گفته كه مي‌آد (به سمت پنجره مي‌رود) حتماً مي‌آد.

(خود را باد مي‌زند) اوف… چقدر هوا گرمه!

به سمت ميز مي‌رود و وسايل پذيرايي را وارسي مي‌كند) اميدوارم همه چيز به خوبي پيش بره نه سيخ بسوزه نه كباب

بوي سوختن از الان داره مي‌آد (خود را جابجا مي‌كند) من كه باور نمي‌كنم همه چيز خوب پيش بره

چرا نره. ما توي تلفن همه توافق‌ها را كرديم. اون به ما اطمينان داد كه نسبت به اين مسئله حسن نظر داره و مي‌خواد همه چيز به خوبي و خوشي تموم بشه

حالا اومديم و سوءنظر داشت. اون وقت چي؟

(به فكر مي‌رود) اون گفت نفع من رو هم در نظر مي‌گيرد… اون مي‌دونه كه من اينجا حق آب و گل دارم… نه‌نه امكان نداره سوء نظر داشته باشد. اين حرفها رو بذار كنار.

هه … باشه مي‌ذارم كنار

(به سمت دولابچه رفته، درب آب را مي‌گشايد) خب همه مدارك روهم اينجا گذاشتم. بنچاق، اسناد، سند منگوله‌دار و…

(برخاسته نگاهي سرسري به اسناد مي‌افكند) بلكه همه چيز آماده است. سند و بنچاق و غيره جز اين كه من هنوز باور نمي‌كنم كه اون كفتار ماده…

اون خيلي ملايم با من حرف زد(در دولابچه را مي‌بندد) گفت كه دلش براي اين جا تنگ شده

همه … چرت و چولا…

گفت… گفت بعد از اين همه سال، علاقمنده كه من رو ببينه

غلط كرده. اصلاً چرا اون بايد علاقه‌اي به ديدن تو داشته باشد.

(با احساسي مه‌آلود) من همبازي كودكيش بودم(خود را در آيينه ورانداز مي‌كند و دستي به موهاي جوگندمي خود مي‌كشد) اگر چه الان…

عجب… و حالا اون بعد از اين همه سال زندگي توي كافرستون فقط به عشق همبازي كودكيش برگشته. صحيح

(با خود) به عشق(به خود مي‌آيد) نه. نه به خاطر اين… ولي به هر حال اينجا هم بخشي از خاطرات اونه.

خاك بر سرت. تو هنوز بدبخت شي.

من؟ من نه نه… ما فقط همبازي بوديم. بعد هم يك رابطه دوستانه و سالم. به هم احترام مي‌ذاشتيم.

(بي‌توجه) بدبخت او برگشته املاكشو بفروشه و بعد هم آفي درزن(*) شما هم بعدش لطفاً هري… خوش اومدي جناب سرايدارزاده… فكر كردي اون حرف‌هاي جووني… لابد … لااله الا‌اله…

ولي اون به من اطمينان داد كه جبران اين سالها رو مي‌كنه، حقوق من رو به رسميت مي‌شناسه.

حرفهاي مفت. خواهيم ديد (صداي زنگ در مي‌آيد) به زودي خواهيم ديد.

آه اومد… نگفتم مي‌آد( به سمت آيفون مي‌رود و گوشي را بر مي‌دارد. مرتيكه هم خود را به گوشي نزديك مي‌كند) بله؟ … بله بله بفرماييد(دكمه را فشار مي‌دهد) تشريف بياريد تو.

مرتيكه با ولنگاري به سمت پنجره رفته و به آن تيكه مي‌دهد مرد با تشويش و انتظار قدم مي‌زند. لحظه‌اي برگشته نگاه مضطربي به مرتيكه مي‌اندازد، و يك پوزخندي مي‌زند. چند تقه به در مي‌خورد.

 

برای این فایل تا کنون نظری ارسال نشده است

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید

تعداد کاراکتر مجاز:

برچسب های مرتبط


فهرست کتابخانه نسل جوان ایران

نویسندگان برتر و فعال نسل جوان ایران

تاییدیه های سایت


درگاه بانک ملت

شبکه های اجتماعی نسل جوان ایران


فن آوری های روز دنیا


آرشیو فن آوری های روز دنیا

جدیدترین اخبار سایت


پایگاه خبری نسل جوان ایران