نسل جوان ایران

علوم انسانیزبان و ادبیات فارسی ادبیات فارسی محضدستور و زبان ادبیات فارسی

چهارداستان طنز

ارسال کننده : جناب آقای مهدی جلالی
سطح فعالیت : مدیر ارشد
ایمیل : njiran42[@]gmail.com
تاریخ ارسال : ۱۱ تیر ۱۳۹۶
دفعات بازدید : 841
زبان نوشتاری : فارسی
تعداد صفحه : 10
فرمت فایل : word
حجم فایل : 112kb

قیمت فایل : رایگان
دانلود فایل

امتیاز مثبت : 0
امتیاز منفی : 0

دانلود پایان نامه و مقاله
محل سفارش تبلیغات شما

خواجه سيد عبدالغفور آغا از سرامد های قدرت در ولایت ما بود .هيچ والی
ولایت نبود که به گپ او نکند . هانش هان ونی اش نی بود ، قاضی ولایت دو
دسته برایش تسليم بود به اصطلاح خودش قوماندان پوليس تعيين ميکرد
کسی بالای گپش گپ زده نميتوانست . ملاامام مسجد جامع شهر درهيچ
نماز جمعه نبود، که ا زخير وذکر او یادی نکند . با مدیران وکار مندان پائين
رتبه در یک دستر خوان نان نميخورد .
بياد دارم زمانيکه شاه به ولایت ما آمد ، اولين نفری که در ميدان هوایی
ولایت از او پذیرایی کرد؛ سيد عبدالغفور آغا بود. شاه با او دست داد، واو هم
دست های شاه را بوسيد. پيش از نماز جمعه بالای منبر رفت وگفت : که
شاه سایهء خدا در روی زمين است . هر کسی که دست اورا ببوسد ، آتش
دوزخ بالایش حرام ميشود . پسان ها آوازه انداخت که چون خود او دست ها
شاه را بوسيده است هر کسی که ميخواهد آتش دوزخ بالایش حرام شود
دست های اآغا را ببوسد .

ندارد

خلاصه اکثر دوسيه های گنهکاران وبيگناهان را پيش از آنکه پای آن به
محکمه کشانيده شود آ غاشخصأ فيصله ميکرد وفيصلهء او برای مردم ولایت
ما نيز پذیرفتنی بود وآغا هم هميشه طرفداری کسی را ميکرد ، که پولدار تر
وبغل گرمتر بود . اکثر مردم به این موضوع پی برده بودند ولی کسی چلل
نميکرد ؛ زیرا ميترسيد که ا غا خبرنشود ، اگرآغا بوی بر ميشد کاری ميکرد
که خاک خشک در دیوار خانه وی بچسپد . روز روشن را سرش شام تاریک
ميساخت .چنان برباداش ميساخت که درروز ستاره های شب را ميدید . وبه
اصطلاح پوستش را کاه پر ميکرد .
یک روز سيد شفيع دار داری کفتان صنف ما بچه سيد عبدالغفور را که پسر
تنبل وبی تربيتی بود به دستور مدیر مکتب کفپایی برداشت . فردا هم مدیر
مکتب وهم کفتان صنف هردو را گم کرد هردو را چنان پشت نخود سياه
فرستاد که تا امروز کسی به اصطلاح سوانح آنها را نخواند .
روزگار مادی آغا چنان بلند بود که کسی با بال وپر شکسته بطرف او پرواز
کرده نميتوانست .اوگاری توسن زمانه را دو اسپه ميدواند .
آغا در ظاهر مردی قد بلند و لاغر اندام بود . خط ها چهره اش بی نظم بنظر
ميرسيد بينی برگشته اش مثل نول عقاب تمایل بی موجبی به پائين داشت
. چشمان سبز ودرشت اش که هنگام س***** برجسته تر ميشد . سرشار از
کينه توزی او بود . موهای زردش را که به پائين شانه ميکرد پيشانی او را
خورد تر نشان ميداد . هميشه پيراهن وتنبان سفيد ميپوشيد وتسبيح
یکصدو یک دانه یی شاه مقصودی در دست ميگشتاند .

برای این فایل تا کنون نظری ارسال نشده است

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید

تعداد کاراکتر مجاز:

برچسب های مرتبط


فهرست کتابخانه نسل جوان ایران

نویسندگان برتر و فعال نسل جوان ایران

تاییدیه های سایت


درگاه بانک ملت

شبکه های اجتماعی نسل جوان ایران


فن آوری های روز دنیا


آرشیو فن آوری های روز دنیا

جدیدترین اخبار سایت


پایگاه خبری نسل جوان ایران