نسل جوان ایران

علوم انسانیعلوم اجتماعیرفاه اجتماعی

‌مفهوم فرهنگ در علوم اجتماعی

ارسال کننده : جناب آقای مهدی جلالی
سطح فعالیت : مدیر ارشد
ایمیل : njiran42[@]gmail.com
تاریخ ارسال : ۱ تیر ۱۳۹۶
دفعات بازدید : 827
زبان نوشتاری : فارسی
تعداد صفحه : 12
فرمت فایل : word
حجم فایل : 21kb

قیمت فایل : رایگان
دانلود فایل

امتیاز مثبت : 0
امتیاز منفی : 0

دانلود پایان نامه و مقاله
محل سفارش تبلیغات شما

مفهوم فرهنگ جزء جدایی ناپذیر و مفهوم مورد نیاز در علوم اجتماعی است و مرجع پاسخ به همه اختلافات انسانی. امروزه فرهنگ در معنای وسیع آن به الگوهای زندگی و تفکر باز می گردد چرا که کاربرد مفهوم فرهنگ مستقیما به آنچه با معنا سروکار دارد، مربوط می شود.اما مطالعه علمی فرهنگ، تحول تاریخی آن را ایجاب می کند و این تحول تاریخی با تکوین اجتماعی تصور فرهنگ، در ارتباط است. مطالعات فرهنگی که از آمریکا شروع شده اند، به مسائلی از قبیل همبستگی های اجتماعی، اعمال و عادات و ... پرداختند و بحث تلاقی فرهنگ ها را مطرح کردند. بحث استقلال فرهنگی اهمیتی ویژه دارد که با حفظ هویت جمعی بسیار نزدیک است چرا که فرهنگ و هویت دو مفهومی هستند که خواستگاه واحد دارند و لازم و ملزوم یکدیگرند. نکته مهم این است که فرهنگ در تمامی حوزه های جامعه، خود را آمرانه تحمیل نمی کند. فرایند فرهنگ پذیری اجتماعی، فرایندی بی نهایت پیچیده و ناخودآگاه است.

ندارد

مفهوم فرهنگ جزء جدایی ناپذیر و مفهوم مورد نیاز در علوم اجتماعی است و مرجع پاسخ به همه اختلافات انسانی. امروزه فرهنگ در معنای وسیع آن به الگوهای زندگی و تفکر باز می گردد چرا که کاربرد مفهوم فرهنگ مستقیما به آنچه با معنا سروکار دارد، مربوط می شود.اما مطالعه علمی فرهنگ، تحول تاریخی آن را ایجاب می کند و این تحول تاریخی با تکوین اجتماعی تصور فرهنگ، در ارتباط است. مطالعات فرهنگی که از آمریکا شروع شده اند، به مسائلی از قبیل همبستگی های اجتماعی، اعمال و عادات و ... پرداختند و بحث تلاقی فرهنگ ها را مطرح کردند. بحث استقلال فرهنگی اهمیتی ویژه دارد که با حفظ هویت جمعی بسیار نزدیک است چرا که فرهنگ و هویت دو مفهومی هستند که خواستگاه واحد دارند و لازم و ملزوم یکدیگرند. نکته مهم این است که فرهنگ در تمامی حوزه های جامعه، خود را آمرانه تحمیل نمی کند. فرایند فرهنگ پذیری اجتماعی، فرایندی بی نهایت پیچیده و ناخودآگاه است.

پیدایش اجتماعی واژه و اندیشه فرهنگ

 

واژه فرهنگ که از کلمه لاتین cultura به معنی مراقبت کردن از مزارع و دام ها زاده شده است، جزء واژه های کهن زبان فرانسه است. کم کم این واژه تغییر معنایی داده و به معنای کشت و کار روی زمین بوده است اما تا پایان قرن هفدهم رواجی اندک می یابد و مورد پذیرش مراکز دانشگاهی قرار نمی گیرد و لذا وارد فرهنگ های لغت نمی شود. در قرن هجدهم کم کم فرهنگ در معانی مجازی خود پذیرفته شده و وارد فرهنگ لغات آکادمی فرانسه شد اما در آن زمان فرهنگ با متمم های مفعولی همراه بود(مثل فرهنگ هنرها و فرهنگ علوم و ...). کم کم فرهنگ از قید متمم ها رها شده و به شکل مستقل در معانی"شکل دهی و گسترش اندیشه و استعداد" به کار رفت. در قرن 18 فرهنگ فقط برای انسان به کار می رفت و د رایدئولوژی متفکران عصر روشنگری راه یافت و رفته رفته به واژه تمدن بسیار نزدیک شد.

  • ابداع مفهوم علمی فرهنگ

پس از به وجود آمدن علومی چون جامعه شناسی و مردم شناسی و زیست شناسی و... پرسش های جدیدی به وجود آمد که به اختلافات بنیادین این علوم و تفاوت های آنان می پرداخت. برای پاسخ به این پرسش ها به مفهوم جدیدی نیاز است که آن مفهوم، فرهنگ است. واژه فرهنگ همه جا مطرح است اما همیشه در هاله ای از ابهام قرار داشت. لذا نیاز به تعریف این واژه احساس می شد. لذا تعاریف متعددی از آن به وجود آمد، از جمله دو تصور عام(تعریف تایلور) و خاص(تعریف بؤاس) از فرهنگ.

تایلور، مردم شناس انگلیسی، فرهنگ را "آن کل پیچیده ای می داند که شناخت ها، باورها، هنر، اخلاق، آداب و رسوم و دیگر توانایی ها یا عاداتی را که به وسیله انسان، به عنوان عضو جامعه کسب می گردد، شامل می شود". تایلور فرهنگ را تعبیری از کل زندگی انسان و اکتسابی می داند.

بؤاس چون پیش از مردم شناسی، جغرافی دان بود، در تعریف فرهنگ، بسیار بر نژاد تأکید داشت. او بعدها تعریف تایلور را پذیرفت.او مردم شناسی را به عنوان علم مشاهده مستقیم در نظر گرفت. بؤاس در مطالعه فرهنگ، معتقد به شناخت کامل فرهنگ بود. او فرهنگ را منحصر به فرد و خاص می دانست، لذا معتقد به نسبی گرایی فرهنگی بود. به نظر او، "هر فرهنگ از یک اسلوب ویژه برخوردار است که از طریق زبان و باورها و آداب و رسوم و نیز هنر و ... خود را نشان می دهد". دورکیم علی رغم اینکه پدیده های اجتماعی را دارای بعد فرهنگی می دانست، ولی از مفهوم فرهنگ استفاده نمی کرد. دورکیم یک جامعه شناس بود ولی او نیز همانند بؤاس در تعریف فرهنگ به نوعی نسبیت فرهنگی معتقد بود. او تعریفی انعطاف پذیر از تمدن داشت و ویژگی های فرهنگی مختلف را خاص جوامع خاص می دانست. بدین ترتیب او به نوعی "ناحیه فرهنگی" معتقد بود. دورکیم تعریفی نظام مند از فرهنگ ندارد اما تعریف او از جامعه بر درک او از فرهنگ و تمدن، تأثیر بسیار داشت.

برای این فایل تا کنون نظری ارسال نشده است

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید

تعداد کاراکتر مجاز:

برچسب های مرتبط


فهرست کتابخانه نسل جوان ایران

نویسندگان برتر و فعال نسل جوان ایران

تاییدیه های سایت


درگاه بانک ملت

شبکه های اجتماعی نسل جوان ایران


فن آوری های روز دنیا


آرشیو فن آوری های روز دنیا

جدیدترین اخبار سایت


پایگاه خبری نسل جوان ایران