نسل جوان ایران

علوم انسانیاقتصاداقتصاد کلان

ليبراليسم، سوسياليسم و اقتصاد سياسي

ارسال کننده : جناب آقای دکتر محسن احمدی
سطح فعالیت : مدیر ارشد
ایمیل : r.r1360663[@]gmail.com
تاریخ ارسال : ۱۹ تیر ۱۳۹۶
دفعات بازدید : 126
زبان نوشتاری : فارسی
تعداد صفحه : 7
فرمت فایل : word
حجم فایل : 31

قیمت فایل : رایگان
دانلود فایل

امتیاز مثبت : 0
امتیاز منفی : 0

پایگاه مقاله نسل جوان ایران

براي آنكه اقتصاد سياسي پايدار و خوش‌بنيه‌اي داشته باشيم، نيازمند آنيم كه مفروضات مربوط به نيكخواهي و دانش فراگير عوامل انساني، هر دو چنان ملايم باشند كه بتوان هم به مسائل انگيزشي و هم به مشكلات دانشي به نحو مقتضي پرداخت.

نظام‌هاي مختلف اقتصادي را چگونه تحليل كنيم؟

ليبراليسم، سوسياليسم و اقتصاد سياسي

براي آنكه اقتصاد سياسي پايدار و خوش‌بنيه‌اي داشته باشيم، نيازمند آنيم كه مفروضات مربوط به نيكخواهي و دانش فراگير عوامل انساني، هر دو چنان ملايم باشند كه بتوان هم به مسائل انگيزشي و هم به مشكلات دانشي به نحو مقتضي پرداخت.

در اين مقاله در پي آنيم كه(1) دركي را از كار بست پايداري(robustness) مدل در حوزه‌هايي خارج از اقتصاد سياسي شكل دهيم و اين درك را براي بالاتر بردن فهم خود از طبيعت پايداري مدل در اقتصاد سياسي به كار گيريم، (2) پايداري و خوش بنيگي ليبراليسم را با ملاحظه چگونگي عملكرد آن در بدترين شرايط از نظر انگيزش و اطلاعات در بافت استدلال‌هاي مطرح شده توسط اقتصاددان‌هاي كلاسيك و فردريش فون‌ هايك بسنجيم و (3) شكنندگي سوسياليسم را تحت بهترين شرايط انگيزشي و اطلاعاتي در بافت استدلال‌هايي كه لودويگ فون ميزس و فردريش فون‌ هايك پيش نهاده‌اند، كند و كاو كنيم.

«شايد بتوان پذيرفت كه مديران يا هيات مديره افرادي هستند با توانايي برتر، فرزانه و آكنده از نيات خوب. اما تصور اينكه آنها داناي كل هستند و خطا در آنها راه ندارد احمقانه است.»

لودويگ فون ميزس (1966:696)

 

«اقتصادسياسي دانان» در دفاع از يك نظام سازماندهي اجتماعي در مقابل ديگري دو راه پيش رو دارند. يك راه سخت و يك راه آسان. وقتي اقتصاد سياسي‌دان راه آسان را برمي‌گزيند، آن مجموعه‌اي از مفروضات را اصل قرار مي‌دهد كه بيشتر از همه به آن نكته‌اي كه وي مي‌خواهد بيان كند، راهگشا هستند. اين راه ساده و آسان شامل فرض گرفتن شرايط ايده‌آلي است كه در آن شرايط، نظام طراحي شده توسط تئوريسين به خوبي كار مي‌كند. مثلا آشكار است كه در اقتصادي داراي اطلاعات كامل و بي‌نقص كه همه مشاركت‌كننده‌ها در آن از اطلاعات يكساني برخوردار هستند، قيمت‌ها كاملا انعطاف‌پذير، بازارها كامل و همه عوامل كاملا عقلايي هستند، بازار تسويه خواهد شد و تعادل عمومي به دست خواهد آمد. از سوي ديگر در حالت دوم و با فرض گرفتن شرايطي ضعيف‌تر از وضعيت آرماني براي نظام طراحي شده، تعيين مي‌گردد كه اين نظام، ويژگي‌هاي مطلوب خود را تا چه اندازه حفظ مي‌كند.

اين راه سخت‌تر در حالت حدي خود (يعني در سخت‌ترين حالت) به معناي مفروض گرفتن بدترين سناريو است. به عنوان نمونه چندان معلوم نيست در اقتصادي متشكل از افرادي كه كاملا آگاه و عقلايي نيستند و در آن قيمت‌ها چسبنده بوده و عدم تقارن‌هاي اطلاعاتي ديرپا هستند، بازارها كارآمد باشند و تعادل عمومي به دست آيد. اين حالت بدان خاطر سخت است كه براي نشان دادن مطلوبيت يك نظام خاص تحت بدترين سناريو‌ها، آن نظام همچنان مي‌بايست نيرومند و پايدار باشد. از اين رو سيستم‌هاي پايدار و خوش‌بنيه دقيقا آنهايي‌اند كه مي‌توانند از آزمون اين راه سخت با موفقيت گذر كنند. در هر حال، سيستمي پايدار است كه در مواجهه با شرايط كمتر از ايده‌آل به خوبي عمل مي‌كند. نظام‌هاي زيادي مي‌توانند از آزمون حالت آسان گذر نمايند، اما تعداد بسيار معدودي از آنها پس از مواجهه با اين حالت سخت، همچنان پابرجا مي‌مانند.

ندارد

دفاع از ليبراليسم توسط «بنيانگذاران» آن در قرن هجده، گذر از آزمون اين حالت سخت را هدف خود قرار داده بود. اقتصاددان‌هاي كلاسيكي همانند آدام اسميت و ديويد هيوم مي‌پرسيدند، «حال كه انسان‌ها فرشته نيستند، بازار آزاد و بدون قيد و بند چگونه عمل مي‌كند؟» به اندازه كافي آسان است كه ببينيم وقتي انسان‌ها نيكخواه و همه‌چيز‌دان باشند، بازار به خوبي كار خواهد كرد، اما ليبرال‌هاي اوليه علاقه‌مند بودند كه دفاع خود از جامعه آزاد را برپايه فرضيات سخت‌تري قرار دهند. آنها مي‌پرسيدند، «وقتي انسان‌ها نه فرشته، بلكه انسان هستند، جامعه بازار محور چگونه كار مي‌كند؟»

در راستاي اين تلاش‌ها، ليبرال‌ها پايداري و خوش‌بنيگي اقتصاد سياسي خود را در پاسخ به اين پرسش با موفقيت نشان دادند.

در قرن بيستم، بزرگ‌ترين مدافعان ليبراليسم، اقتصاددان‌هاي اتريشي، لودويگ فون ميزس و فردريش آگوست فون‌ هايك بودند. ميزس‌ و‌ هايك در دهه‌هاي 1920 و 1930 به نبردي فكري حول مطلوبيت و امكان‌پذيري ليبراليسم در برابر سوسياليسم وارد شدند. آنها معتقد بودند كه ليبراليسم در اصل از نقطه‌نظر اقتصادي هيچ مشكل خاصي را به بار نمي‌آورد. از آنجا كه اين مكتب بر پايه اصول مبادله و مالكيت خصوصي بنياد نهاده شده بود، قيمت‌ها در بازار فارغ از قيد و بند، از راه كنش‌ها و فعاليت‌هاي طرفين تجاري بدست آمده و در راستاي هدايت فعاليت‌هاي توليدكنندگان در جهت حركت منابع به سمت حوزه‌هايي كه مصرف‌كنندگان با بيشترين نياز خواستار آنها هستند، عمل مي‌كنند. از طرف ديگر آنها اعتقاد داشتند از آنجا كه سوسياليسم، مالكيت خصوصي در ابزارهاي توليد را نفي مي‌كند، هيچ‌گونه قيمتي كه نشان‌دهنده كميابي نسبي منابع در كاربردهاي مختلف باشد، نمي‌تواند ظهور يابد تا فعاليت‌هاي توليدكنندگان را هدايت نمايد. در نتيجه محاسبه عقلايي اقتصادي غيرممكن مي‌شود.

بايد به اين نكته اشاره كرد كه استدلال‌هاي طرح شده توسط ميزس و‌ هايك در مباحثه‌شان با سوسياليست‌ها نه نيكخواهي برنامه‌ريزي مركزي را زير سوال مي‌بردند و نه اين انگيزه‌ها و محرك‌ها (يا نبود آنها) كه افراد فعال تحت سيطره سوسياليسم مي‌بايست منابع را به پرارزش‌ترين كاربردهاي آنها تخصيص دهند به چالش مي‌كشيدند. آنها فارغ از نيكخواهي برنامه‌ريزي‌هاي مركزي يا انگيزه‌هاي آنها براي محاسبه، تنها بر عدم توانايي برنامه‌ريزان مركزي در محاسبه تاكيد مي‌كردند. اين دو بدين شيوه، همانند اقتصاددانان كلاسيك مقدم، در مجادله با سوسياليست‌ها سراغ اين حالت سخت رفتند.

فرض نيكخواهي عمومي كه هم كلاسيك‌ها و هم اتريشي‌ها در نظر گرفتند، دو مزيت خطابه‌اي مهم داشت كه غالبا در بحث‌هايي كه در اين باره انجام مي‌شوند، از آنها غفلت مي‌گردد. اولا وقتي تحليلگر بهترين نيات را مفروض مي‌گيرد، كمتر در معرض اتهام دخيل ساختن نامشروع ارزش‌هاي خود در تحليل قرار خواهد گرفت. ثانيا تمام نظام‌هاي سياسي و اقتصادي بايد هم با مشكلات دانشي و هم با مشكلات انگيزشي روبه‌رو شوند. اگر منحصرا به موضوعات مرتبط با انگيزه تمركز كنيم، قادر به پرداختن به مشكل دانشي نخواهيم بود. تحليلگر با فرض گرفتن نيكخواهي، از مشكلات انگيزشي عبور كرده و مسائل معرفت شناختي را به جبهه تحليل مي‌كشاند.

اين كه بپرسيم «با فرض نيكخواهي فردي، افراد چگونه مي‌توانند دريابند كه كار درستي كه بايد در هر شرايط مشخص انجام داد، چيست؟» دقيقا به همان ميزان مفيد است كه سوال كنيم «با فرض آن كه افراد آگاهي كامل و علم فراگيري دارند، در هنگام تصميم‌گيري براي انجام كار درست با چه انگيزه‌ها و محرك‌هايي مواجه هستند؟»

اقتصاد سياسي نيازمند آن است كه هم فرض نيكخواهي و هم فرض دانش فراگير چنان ملايم باشند كه بتوان موضوعات انگيزه‌اي و مشكلات دانشي، هر دو را به خوبي مورد كند و كاو قرار داد. در اين مقاله به دنبال آنيم كه (1) دركي را از كار بست پايداري(robustness) مدل در حوزه‌هايي خارج از اقتصاد سياسي شكل دهيم و اين درك را براي بالاتر بردن فهم خود از طبيعت پايداري مدل در اقتصاد سياسي به كار گيريم، (2) پايداري و خوش بنيگي ليبراليسم را با ملاحظه چگونگي عملكرد آن در بدترين شرايط از نظر انگيزش و اطلاعات در بافت استدلال‌هاي مطرح شده توسط اقتصاددان‌هاي كلاسيك و فردريش فون‌ هايك بسنجيم و (3) شكنندگي سوسياليسم را تحت بهترين شرايط انگيزشي و اطلاعاتي در بافت استدلال‌هايي كه لودويگ فون ميزس و فردريش فون‌ هايك پيش نهاده‌اند، كندوكاو كنيم.

سرشت خوش بنيگي (پايداري) در علوم طبيعي

واژه‌نامه انگليسي آكسفورد، كلمه «robust» را «قوي، خوش بنيه و سالم» تعريف مي‌كند. اين كلمه از ريشه لاتين robustusبه معناي «ازيا متعلق به درخت بلوط» مي‌آيد. ريشه لاتين اين واژه معنايي زنده را از آنچه وقتي مي‌گوييم چيزي خوش‌بنيگي و پايداري از خود بروز مي‌دهد، فراهم مي‌آورد. پايداري و خوش‌بنيگي (robusteness) يعني توانايي در مقابله با شوك‌ها يا شرايط منفي گوناگون.

شاخه‌هاي مختلف علوم طبيعي از مدت‌ها پيش از مفهوم خوش‌بنيگي و پايداري استفاده كرده‌اند. مثلا در گياه‌شناسي اگر گياهي قوي و تنومند بوده و بتواند در برابر شرايط زمخت طبيعي سرپا بماند، خوش‌بنيه ناميده مي‌شود. در زيست‌شناسي، فرد، اعضاي بدن او يا بخش ديگري از تركيب جسمي وي را مي‌توان در صورتي كه «قوي و نيرومند» باشد، خوش‌بنيه ناميد. اين ايده مشابه خوش‌بنيگي در گياه‌شناسي است. افراد يا بخشي از ساخت آنها در صورتي قدرتمند هستند و از پايداري برخوردارند كه بيماري را به راحتي از خود دور كنند يا هرگاه به مريضي مبتلا شدند، بتوانند با آن مبارزه كرده و بعد از رفع بيماري درجه كاركرد اوليه خود را به دست آورند. اين واژه به نحوي قياس‌پذير در جانورشناسي نيز به كار برده مي‌شود كه در آن حيوانات در صورتي خوش‌بنيه و قدرتمند ناميده مي‌شوند كه با استقامت و تنومند باشند. اين كاربست‌ها عملا پاياني ندارند. مي‌توانيم ميز كارمان را خوش‌بنيه(پايدار) بخوانيم، اگر بتواند وزن زياد را تحمل كرده و از پس استفاده‌هاي شديدي كه هر روزه در معرض آنها قرار مي‌گيرد، برآيد.

مفهوم خوش‌بنيگي(پايداري) تقريبا در هر علم قابل تصوري يافت مي‌شود و همواره براي نشان دادن قدرت و استحكام سوژه و توانايي آن جهت عملكرد خوب در زماني كه تحت درجات بالاي فشار قرار دارد، مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در آمار، خوش‌بنيگي(پايداري) به توانايي يك آزمون آماري در به دست دادن نتايج صحيح يا تقريبا صحيح، با وجود مفروضات غلط يا مشكل داري كه آزمون بر آنها مبتني است، اشاره دارد. به همين ترتيب در مهندسي نيز همانند آمار، يك محاسبه، فرآيند يا نتيجه در صورتي خوش‌بنيه(پايدار) ناميده مي‌شود كه تا حد بسيار زيادي از داده‌هايي كه به فرآيند يا محاسبه وارد مي‌شوند، مستقل باشد.

خوش‌بنيگي(پايداري) در اقتصاد سياسي

از كاربرد ترمينولوژي خوش‌بنيگي(پايداري) در علوم طبيعي، حس خوبي را از معناي آن در اقتصاد سياسي به دست مي‌آوريم. اقتصاد سياسي خوش‌بنيه(پايدار)، همان‌طور كه در مقدمه ذكر شد، اقتصاد سياسي است كه بتواند در برابر آزمون حالت سخت تاب بياورد. بنابراين اقتصاد سياسي خوش بنيه (پايدار) اقتصاد سياسي است كه به سادگي از پس موانع و مشكلاتي كه با آنها روبه‌رو مي‌شود، برمي‌آيد.

انحراف‌هاي نسبتا بزرگ از شرايط ايده‌آل يا مفروضاتي كه اقتصاد سياسي خوش بنيه(پايدار) برپايه آنها قرار دارد، به سقوط نظام برآمده از آن نمي‌انجامد، بلكه در عوض به تداخل اندكي در عملكرد طبيعي اين سيستم منجر مي‌شود يا اينكه هيچ تداخلي به بار نمي‌آورد.

ما در هنگام كار با اقتصاد سياسي به ويژه به بررسي دو مساله مهم كه هر چينشي در اين شاخه از اقتصاد بايد به آن بپردازد، علاقه‌منديم. اين دو عبارتند از مسائل دانشي و مسائل انگيزه‌اي. اقتصاد سياسي خوش‌بنيه به خوبي به هر دوي اين موضوعات مي‌پردازد، اگر اطلاعات پرهزينه، ناقص و نامتقارن باشد، اقتصاد سياسي خوش بنيه(پايدار) باز هم تخصيصي عقلايي را به بار مي‌آورد. به همين نحو در صورتي كه انسان‌ها، فرومايه و خودخواه باشند، اقتصاد سياسي خوش بنيه(پايدار) كماكان پيامدهايي را كه به لحاظ اجتماعي مفيد هستند به وجود مي‌آورد. خلاصه آنكه در شرايطي كه با كمبود علم فراگير و نيكخواهي مواجه هستيم، نظام اقتصادي ناشي از اين اقتصاد سياسي نبايد سست شود. اقتصاد سياسي خوش بنيه(پايدار) حتي در مواجهه با اين نقص‌هاي بغرنج به خوبي عمل مي‌كند.

ليبراليسم با بدترين مفروضات

وقتي انسان‌ها فرومايه‌اند: برهان كلاسيك

استدلال اقتصاددان‌هاي كلاسيك در دفاع از ليبراليسم، خوش‌بنيگي خود را در مواجهه با فرض وجود افراد فرومايه(مشكل انگيزشي) به منصه ظهور رساند. به راحتي مي‌توان نشان داد كه اگر همه افراد نيكخواه و خيرانديش فرض شوند، ليبراليسم به خوبي عمل خواهد كرد؛ اما اين مكتب چگونه با مفروضات واقع‌گرايانه‌تر رفتار مي‌كند؟ اقتصاددان‌هاي كلاسيك در پي نشان دادن اين بودند كه بازار حتي در بدترين سناريو از جامعه‌اي پر از انسان‌هاي كاملا منفعت جو، تضمين خواهد كرد كه تمايلات و مطلوبات انسان‌ها بي‌هيچ مشكلي برآورده خواهند شد. اصل موضوع دست نامرئي مشهور اسميت نشان داد كه فرآيند متشكل از انسان‌هاي خودخواه كه هر يك فقط منافع خود را دنبال مي‌كنند، چگونه به ارتقاي منافع جامعه در كل مي‌انجامد. گفته مشهور وي در ثروت ملل اين نكته را به خوبي خلاصه مي‌كند: «از نيكخواهي قصاب يا نانوا نيست كه شام ما تامين مي‌شود؛ بلكه اين به دليل توجه آنها به منافع خودشان است. ما نه بر انسانيت آنها بلكه به علاقه آنها بر خودشان تكيه مي‌كنيم.» (اسميت [1776]، 27-26:1976).

اسميت در تحليل خود از ليبراليسم فرض نمود كه انسان‌ها ذاتا «خودخواه» بوده و تحت‌تاثير «تمايلات واهي و سيري‌ناپذير» قرار دارند (اسميت ]1759[، 184:1976).

او با اين فرض‌ها مفروضاتي سخت را اتخاذ مي‌كرد. با اين وجود اسميت نشان داد كه ليبراليسم اقتصادي حتي در مورد انسان‌هاي رذل و بي‌مايه، هماهنگي صلح‌آميز اجتماعي را كه به افزايش بهره‌وري مي‌انجامد ممكن مي‌سازد. به واقع او خاطرنشان ساخت كه ليبراليسم نه تنها مي‌تواند از پس جهاني متشكل از انسان‌هاي خودخواه برآيد؛ بلكه عملا انگيزش منفعت‌جويانه انساني را به نفع همه مهار مي‌سازد. در ليبراليسم، انسان خودخواه و آزمند «توسط دستي نامرئي به سوي ترفيع هدفي رهنمون مي‌گردد كه اصلا نيت آن را نداشته است.» و اين هدف همان نفع جامعه مي‌باشد (اسميت [1776]، 71-1976:45). در اين چارچوب بود كه اقتصاددان‌هاي كلاسيك دفاع خود را از ليبراليسم پي‌ريزي كردند. به قول‌ هايك:

«نكته‌اي كه مي‌تواند اندكي محل ترديد باشد، آن است كه نگراني عمده اسميت اين نبود كه وقتي انسان در بهترين شرايط خود قرار دارد، ممكن است به طور اتفاقي چه چيزي به دست آورد، بلكه اين بود كه اگر انسان در بدترين وضعيت خود باشد، بايد فرصت بسيار اندكي براي صدمه زدن در اختيار داشته باشد.»

ادعاي چندان گزافي نيست كه بگوييم مزيت اصلي فردگرايي مورد حمايت اسميت و معاصرانش آن است كه انسان‌هاي بد تحت اين نظام مي‌توانند كمترين آسيب را به بار آورند. فردگرايي، نظامي اجتماعي است كه در عملكرد خود به اين وابسته نيست كه انسان‌هاي خوب را براي راه‌اندازي آن پيدا كنيم يا منوط به آن نيست كه همه انسان‌ها از آنچه الان هستند بهتر شوند، بلكه از آنها در تمام تنوع و پيچيدگي موجودشان استفاده مي‌كند كه بعضي اوقات، خوب و برخي مواقع بدند، بعضي وقت‌ها تيزهوش و بيشتر اوقات كند‌ذهن‌اند. (12-1948:11).

برای این فایل تا کنون نظری ارسال نشده است

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید

تعداد کاراکتر مجاز:

برچسب های مرتبط


فهرست کتابخانه نسل جوان ایران

تاییدیه های سایت


درگاه بانک ملت

شبکه های اجتماعی نسل جوان ایران


فن آوری های روز دنیا


آرشیو فن آوری های روز دنیا

جدیدترین اخبار سایت


پایگاه خبری نسل جوان ایران

مقالات برتر و منتخب کاربران